گفتگوهای خوب به سادگی و خودبهخود ایجاد نمیشوند. شاید گاهی خوششانس باشیم و افرادی را بیابیم که با ما هم فرکانس باشند یا شباهتهایی با ما داشته باشند اما نمیتوانید زندگی را براساس این خوششانسیها بنا و به آن تکیه کنید.
مثل این است که بخواهید پیشبینی کنید نور آذرخش کجا و کی نمایان میشود (که تقریباً غیرممکن است).
افرادی که میتوانند گفتگویی روان و خلاقانه با تمام افرادی که ملاقات میکنند برقرار نمایند؛ قطعاً به چیزی خاص و متفاوت دست پیدا میکنند؛ ویژگی مشترک افرادی که از دل هیچ، یک چیز عالی بیرون می آورند؛ چیست؟
این امر بدون داشتن برنامه و آمادگی وتلاش مستمر اتفاق نمیافتد. در گفتگو معنای آمادگی و برنامهریزی این نیست که موضوعات و نظریات را سریع یادداشت کنید یا در اخبار بگردید تا رویدادهای اخیر را بیابید؛ اینها تا حدی مهم هستند اما به همان اندازه میتوانند مخرب هم باشند. اگر شما یک نمودار و برنامهی ثابت برای گفتگو داشته باشید؛ هر گونه انحراف از مسیر میتواند شکستتان بدهد.
نوع آمادگی که به آن نیاز دارید درک ساختار اساسی گفتگویی درست و عالی است. این مبحث مرکز توجه ما در فصل اول کتاب «هنر بداههگویی» است. اینکه در گفتگو باید روی چه عناصری تمرکز کنید و به دنبال آنها باشید و از چه چیزهایی باید اجتناب بورزید به اضافهی اینکه چه عادات بدی دارید و آیا میتوانید دیگران را مشتاق به گفتگو با خود نمایید یا در واقع آنها را از خود دور میکنید؟
یک گفتگوی خوب بسیار شبیه به اجرای یک برنامهی بداههگویی طنز است و به طور مطلوب باید تمام قوانینی که میخواهم در این کتاب عنوان کنم را دربر بگیرد.
-بخشی از کتاب-