چالش اصلی مدیران این است که تغییر رفتار افراد میتواند یکی از سختترین و پیچیدهترین وظایف مدیریت باشد، در این زمینه میتوانید به خودتان فکر کنید، مثلاً آخرین باری که تصمیم گرفتید یکی از رفتارهای خودتان را آگاهانه و فعالانه تغییر بدهید کِی بوده است؟ نه اینکه فقط در رابطه با آن رفتار فکر کرده باشید، بلکه واقعاً در رابطه با آن تلاش کرده باشید. این چیزی که شما قصد داشتید تغییرش بدهید چی بوده؟ شاید یک موضوع بزرگ بوده مثلاً بهبود یک رابطه یا شاید یک چیز خیلی سادهتر مثل مطالعه بیشتر کتاب. بسیار خب، شما چطور این رفتارها را توانستید در خودتان ایجاد کنید و نتیجه چه بوده است؟ خب، حالا بیایید با یکدیگر صادق باشیم چقدر شما در این رفتارها موفق بودهاید؟ اگر شما توانستید موفق باشید احتمالاً شما جزو جامعه حداقلی هستید که در تغییر رفتارشان موفق بوده است ولی متاسفانه اکثر افراد در این فرآیند شکست میخورند. به عنوان مثال در اغلب فرهنگها در ابتدای هر سال حدود ۵۰ تا ۶۰ درصد افراد برای خودشان یک سری اهداف جدید میگذارند، مثل کاهش وزن، ترک سیگار، افزایش میزان پس انداز و… وقتی در هفتههای اول سال جدید از آدمها در رابطه با پیشبرد این اهداف جدید سوال کنید اکثراً چیزی نزدیک به ۸۰ درصد اعلام میکنند که خیلی عملکرد خوبی دارند. بعد از یک ماه حدود ۶۵ درصد از آنها هنوز میگویند که در مسیر این اهداف قرار دارند، اما اگر دو سال بعد از آنها در رابطه با اهدافی که برای خودشان انتخاب کرده بودند سوال کنیم- با خوش بینی باید بگوییم- کمتر از یک پنجم (کمتر از ۲۰ درصد) آدمها میگویند که توانستهاند در رسیدن به این اهداف موفق شوند!