فیدیبو نماینده قانونی مؤسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفری و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب در محضر حکیم‌

کتاب در محضر حکیم‌
مجموعه پرسش‌ها و پاسخ‌ها

نسخه الکترونیک کتاب در محضر حکیم‌ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب در محضر حکیم‌

پرسش:
چرا داستان کربلا، دلخراش‌ترین حادثه‌ها می‌باشد؟ ما دیدیم که انسان‌ها را آتش می‌زنند، یا به نوامیس تجاوز می‌کنند. به چه دلیل می‌گوییم این حادثه از همه دلخراش‌تر است؟
پاسخ:
به این دلیل که در آتش سوختن انسان‌ها و یا سایر موارد-البته نه غالباً-همه از روی جبر است. هیچ کس با قدرت نمی‌گوید بیایید و مرا آتش بزنید. یا عامداً و یا آگاهانه، که اگر روی هدف خود ایستادگی کند، این مصیبت‌ها را به سرش خواهند آورد.
نکته مهم در داستان امام حسین‌علیه السلام که قابل مقایسه با هیچ یک از آن‌ها نیست، این است که تماماً آگاهانه و با اختیار بوده است. در هیچ مورد، اختیار از دست ایشان خارج نشده است. حتی تحلیل تاریخی چنین است که تا آن دقیقه آخر، اگر ایشان کلمه «بلی» را می‌گفت، نه فقط کار تمام می‌شد، بلکه از آن‌جا نجات پیدا می‌کرد و شاید دوران بعدی هم، دوران او بود. پس حادثه‌ای بود که آگاهانه و با اختیار پیش آمد. داستانِ باعظمت‌علی‌اصغر، یا ابوالفضل، در کجای تاریخ اتفاق افتاده است؟ حتی کسانی که اصلاً به اسلام نگرویده‌اند، در تحلیل خود می‌گویند: این عجیب‌ترین حادثه‌ای است که تماماً با آگاهی و اختیار و با هدف عالی رخ داده است. نه این که دست و پایش را ببندند و به او هجوم بیاورند. هدف، فقط و فقط خدا بوده است، نه مال و منال دنیا. نه این که زدم، خوردم و بالاخره کشته شدم. مسأله از این‌ها بالاتر بود.

ادامه...
  • ناشر مؤسسه تدوين و نشر آثار علامه جعفری
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 1.83 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۶۸ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب در محضر حکیم‌

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

هوالحکیم

پیشگفتار

در میان گفتارها، هیچ گفتاری لطیف تر از باران نیست، آن گاه که ببارد، چه از چشمِ آسمان و چه از چشم یک درمانده.

در میان گفتارها، هیچ گفتاری خروشان تر از دریا نیست، آن گاه که تازیانه موج در دست گرفته، بر خویشتن بکوبد، چه در دریای جهان و چه در دریای جان، همان دریایی که «وجدان» نام دارد.

در میان گفتارها، هیچ گفتاری صبورتر از تنهایی نیست، چه تنهایی در جمع و چه تنهایی در تنهایی.

در میان گفتارها، هیچ گفتاری زیباتر از عشق نیست، چه عشقِ عاشق و چه عشقِ معشوق. عشق، روحِ کالبدِ کلمات است. اگر نبض کلمات در رگِ عشق نمی زد، حیات هرگز به درازسالی خود-که اینک قرن هاست در آن واقع است-راه نمی یافت و نسل محبّت و زیبایی و نیکویی، پیش از هر چیز دیگری منقرض می شد.

راست است که هر گفتاری، به نمایندگی از چیزی بر «زبان» جاری می شود. بعضی از گفتارها صرفاً نماینده زبان هستند. این گفتارها را می توان در گفتارهای معمولی، قصص و حکایات یافت. بعضی از گفتارها نماینده «عقل» هستند. این گفتارها، در فلسفه ها یافت می شود.
بعضی از گفتارها «قلب» را نمایندگی می کنند. این گفتارها، در عرفان ها و مکاتب معنوی و عرفانی تجلّی پیدا می کند. برخی از گفتارها، از بلندای احساسات سرازیر می شوند. این گفتارها، در هنر خودنمایی می کنند.
گفتارهایی نیز وجود دارند که از قعرِ ابهام ها می جوشند. این قبیل گفتارها در سوال ها و استفهام ها مطرح می شوند. گفته ها و جمله هایی دیگر وجود دارند که از سرِ شک و تردید ادا می شوند که می توان آن ها را در گفتارهای نوباوگان و جوانان یافت.
جملات مملوّ از «یقین»، در زبانِ پیران و زیاد سفر کنندگان مشاهده می شود: انبارداران تجربه ها.
در میان این گروه ها، زبان هایی هم وجود دارند که از گروه خود تخطّی می کنند. اینان زبان های سرگردان هستند که عقل ها را خسته و قلب ها را تیره می کنند.
اما گفتارها، دارای رنگ نیز می باشند. از این جاست که می توان گفت: جملاتِ بهاری و پاییزی و زمستانی عاری از واقعیت نیستند. همان گونه که جملات مرده و زنده عاری از واقعیت نیستند.

ای برادر عقل یک دم با خود آر
دم به دم در تو خزان است و بهار

امّا جملات مرده، قاتلِ جملات زنده اند. هیچ کس با گفتارهای مرده، زنده نمی شود، ولی یک جمله زنده می تواند میلیون ها انسان را زنده کند.
جملات مرده، لزوماً جملاتی نیستند که در سنگِ قبرها حک می شوند، بلکه جمله مرده، جمله آن زنده ای است که نمی داند زندگی چیست. جمله مرده، جمله کسی است که گریه را فدای خنده می کند. جمله مرده، جمله کسی است که در «راه» چیزی جز چاه نمی خواند. جمله مرده، جمله کسی است که مرده جمله است.
امّا بعضی از جملات، مرگ را نمایندگی می کنند، انسان هایی را رهبری می کنند که انسان را پیش از زاده شدن، به دستِ مشیت می سپارند و مشیت را نیز به مرگ منتهی می کنند. این جملات، در هر جامعه ای که گوشی آن ها را جدّی تلقی کند، نقش سمّی مهلک و ویران گر را ایفا می کنند: سمی برای مسموم کردن ارواح، اجسام و اجساد.
وجود یک جمله از جملات مرگ، کافی است تا تپش هزاران هزار روح زنده را بر علیه واقعیت-و آن گاه حقیقت-بسیج کند و بر در و دیوارها، روح بدمد: روح ستیز، روح جدال، روح ابهام، روح دروغ و می دانیم که یک دروغ، می تواند تا بی نهایت تداوم پیدا کند، از «من هستم» تا «من نیستم». از «می دانم» تا «نمی دانم»، از «سقوط» تا «صعود».
بعضی از گفتارها، بلند ادا می شوند، ولی پیغامی جز سکوت و خمود ندارند. امّا گفتارهایی هم وجود دارند که ادا نمی شوند، ولی پیغامند، مثل آن چه رود در گوش زمین می گوید و مثل آن چه ستاره از شب می شنود و مثل آن چه از خاک ها بر یادها می ماند.
گفتارها، سبک و سنگین نیز می شوند. آن ها با تغییرِ گوینده، تغییر می یابند و با کوچک و بزرگ شدن کسی که از او صادر می شوند، کوچک و بزرگ می گردند.
چنین نیست که همیشه سرد و یا همیشه گرم باشند. چنین نیست که همیشه ایستاده و همیشه در حرکت باشند. آن ها، گاه از دردِ زایشی که مردانی حرّاف و حرف دوست برایشان تحمیل می کنند، گردِ شرم بر سر و صورت هستی می پاشند که در چهره دانایان به شکل دانه های شرم ظاهر می شود و در زبان نادانان، به شکل ناسزاهای رکیک و سخیفی که حرمت هیچ مادر و عزّت هیچ پدر و عصمت هیچ خواهر و سکوت هیچ برادری را پاس نمی دارد.
در چنین مواقعی است که زبان به امیدِ بهشتی خرّم، دوزخی طاقت فرسا را تحمل می کند، تا مگر آن گاه که صاحبِ زبان از توحّش به تعقّل و از تنازع به تواضع برگشت نموده، بگوید: زبان، گوشت است، نه چاقو. تا بگوید: مرا بِبُر، ولی با من نَبُر!
کوچک و بزرگیِ گفتارها، از کوچکی و بزرگیِ وجودها نشات می گیرد. از وجودِ کوچک، گفتارِ بزرگ صادر نمی شود، ولی از گفتار بزرگ، وجود بزرگ ساخته می شود و یک وجود بزرگ، کافی است تا تداوم گفتارهای بزرگ را تضمین نماید.
ما در زندگی های خود، به گفتارهایی برخورد کرده ایم که روح می بخشند. این قبیل گفتارها، همیشه اندکند، ولی با کمی و اندکی خود، به هستی وسعت می بخشند.
در این بین، «در محضر حکیم» حاویِ گفتارهایی است که از قلب و لبان حکیمی تراوش کرده و منادیِ حیاتی است که شوقِ «بودن» و «ماندن» و «پرواز کردن» را در وجودمان زنده می کند، تا آخرین قلمروِ اقلیمِ پر کشیدن.

لاًکک بمنّه و فضله و کرمه





نظرات کاربران درباره کتاب در محضر حکیم‌

ساعتی چند با یکی از مروارید های خلقت آشنا بشید، علامه جعفری مروارید بحر حقیقت در صدف حکمت است ...
در 2 سال پیش توسط