فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مردن به زبان مادری

کتاب مردن به زبان مادری
مجموعه شعر

نسخه الکترونیک کتاب مردن به زبان مادری به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب مردن به زبان مادری

کسی دست برده توی شعرهایم به نفع خودش توی زندگی‌اش دست می‌برم به نفع خودم هر دو به نفع هم کنار می‌رویم

  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.23 مگابایت
  • تعداد صفحات ۹۳ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مردن به زبان مادری

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فاصله بگیرید

دور می شوم از خودم
از صدای تو
از نسبتم با گنجشک ها
با ماه
که آسمان را به زمین می کشاند
به ایستگاه شلوغ
لب های لهیده
لباس های یک رنگ
زنگوله ها
زنگ
جوش نمی خورم
به این مسافت طولانی
به جیغ جمجمه ها
و شکل های عجیب متراکم
شکل نگاه کردن به نگاه کسی
دست زدن به دست کسی
دستی که طرد می کند نجاتت می دهد
دستی که نجات می دهد طردت می کند
و عشق همین طور
مثل یک زخم
دهان باز می کند و
دو سرش به هم نمی رسد
لطفاً مانع از بسته شدن درها نشوید!
واگن های سیاه
شکلات های سیاه
لباس های زیر
زنان فروشنده
صدای کشنده
از درب های قطار فاصله بگیرید و
در
بر پاشنه های بلند من چرخید.

قاب بسته

در یک قاب بسته اتفاق می افتد
با بوی سیر و سبزی و پیاز
و مخلفات اتفاق در آشپزخانه
چشم که می بندم
از انکار اولین کلمات می آیی
از انکار آب و آتش و درختان بلوط
و میوه های سوخته در پیراهنم
کمی آرد همه چیز را به هم می چسباند
در یک قاب بسته اتفاق می افتد
در بخار آب
فلفل و ادویه بر لب هام تمرهندی
صدای خلخال ها
نوک تیز چاقو بر بدن لیز ماهی
و غلغل دو سایه بر کابینت های بی دوام
نور می رود
صدا می رود
چیزی نیست
اتصالی این لامپ ها همیشگی ست
چهار طبقه ی تک واحدی طبقه ی چهارم
بدون پارکینگ و انباری
در یک قاب بسته
سیاه و سفید اتفاق می افتد
با شعله ی کم جا افتاده بودم.

هوا که عوض بشود

لیک کش داری بیرون می زند از من و بعد
از رگ های دلم شکاف می خورم
تو نیستی و حالا
رژه می رود اتاق
روی دوش مورچه ها
ته تمام عاشق شدن هایم
به کوچه ای خاکی منتهی می شود
و لب های کسی که پافشاری کرد
بر لب هایم
چیدمان این اتاق را به هم زده ا یم
با مورچه ها
مورچه های سیاه سیر
زیر پوست شان نباید خون زیادی باشد
تو رفته ای با یک فلوت شنی
که زیر پوستت جاسازی کرده بودم
جای ساز من
زیر شانه خالی کردن هات
زیر شنزارهای ته نشین شده در اتاق
یک آینه ی قدی
نصب کرده ام از خودم
توی خودم
می توانی بشکنی و هربار
از درد فقط رد خون را ببینی دریا
پس داده توی اتاقم
مورچه ها به تنفس مصنوعی نیاز دارند
باید یاد بگیرند کمتر بمیرند
آن ها
تنها سرگرمی بچگی های من هستند
هوا که عوض بشود
به دریا می گویم
پس بیاورد مرا
به کوچه ای خاکی
قرار بود مراقبم باشی

در من تمام کن!

به هدف بزن
اجزاء متصل به من بپاشند بر مارپیچ شب
همه چیز از انتها به ابتدای خود می رسد
حتا اگر رو بگردانی از بریده های دلم
حتا اگر بگردم از بلا
فرو نرود معجزه توی خاک
نازل نشود نگاه
بر بازماندگان تیره رنگ کناره های درد
حتا اگر پاشیده شود
خون مست مقدس بر مارپیچ شب
حتا اگر بجنبد زمین
توی پنهان ترین لایه اش
نازل نشود نگاه
حتا اگر این ها
همه ی اجزاء آشفته ی خواب های بی ته من باشند
حتا اگر من
جزئی ترین بلای منتشرشده
در پنهانی ترین لایه ی زمین باشم
همه چیز از انتها به ابتدای خود می رسد
حتا اگر ابتدا برای رسیدن به انتها باشد
در من تمام کن
که متصلم به انتها
میخکوبم به هدف
بزن به بریده های دلم
به اسم دلم
به غربت دلم
متصلم به انتها
و بازماندگانی از من
از دروازه های دریا مراقبت می کنند
حتا اگر دریا
انتهای نامعلومی باشد از نجات

نظرات کاربران درباره کتاب مردن به زبان مادری