بوریس با همه اسباب بازی هایش بازی کرده بود و همه کتاب هایش را هم خونده بود. حالا کاری برای انجام دادن نداشت و نمی دونست باید چیکار کنه. بوریس خیلی حوصله اش سر رفته.
بوریس پیش پدرش رفت، توی شیپورش فوت کرد و بعدش گفت: بیا با هم یه کاری کنیم.
- از متن کتاب -