من پیشخدمت توام. کسی که اتاق تو را تمیز میکند، کسی که مثل شبح وارد اتاق میشود، در حالی که تو کل روز را مشغول ولگردی و خوشگذرانی هستی. و هیچ نگران این نیستی که چه کثافتی از خود به جا گذاشتهای یا در نبودت ممکن است من چهچیزهایی ببینم.
من کسیام که سطلزبالهات را خالی میکند و قبض و رسیدهایی را دور میریزد که دلت نمیخواهد کسی از آنها خبردار شود. من کسیام که ملافهات را تعویض میکند، کسی که میفهمد اصلاً روی آن خوابیدهای و اینکه دیشب تنها بودهای یا نه. من کسیام که کفشهایت را جلوی در جفت میکند، کسی که بالشهای تو را پفدار و روی آنها تار مویی صاف و بلند پیدا میکند. موی خودت است؟ احتمالاً نه. من کسیام که هر موقع مست میکنی و به توالت گند میزنی، آنجا را تمیز میکند.
وقتی کارم تمام شد، اتاقت مثل روز اول ناب و دستنخورده میشود. تختخوابت با چهار بالش گرد و قلمبه مرتب شده، طوری که انگار تا آن لحظه کسی روی آن دراز نکشیده. گردوخاک و چرکوکثافتی که از خودت به جا گذاشتهای به دست فراموشی سپرده میشود. آینه برقافتاده چهره بیگناهت را منعکس میکند. مثل اینکه هیچ گاه آنجا نبودهای. مثل اینکه همه کثافتکاریهایت، همه دروغها و حیلههایت بهکلی پاک شده باشند.
من پیشخدمت توام. خیلی چیزها دربارهات میدانم. اما زمانی که موعدش فرابرسد، تو چهچیزی راجع به من میدانی؟