انقلاب اسلامی با آمدنش، زلزلهای در نظامهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و سایر نظامهای دنیا بهوجود آورد و شکل و قوارۀ جدیدی برای حکمرانی ارائه کرد. در روزگاری که جهان میان شرق و غرب مادّی تقسیم شده بود و کسی گمانِ یک نهضت بزرگ دینی را نمیبُرد، انقلاب اسلامی ایران، با قدرت و شکوه، پا به میدان نهاد، چهارچوبها را شکست، کهنگی کلیشهها را به رخ دنیا کشید و دین و دنیا را در کنار هم مطرح کرد و آغاز عصر جدیدی را اعلام نمود.
البته همه میدانیم که یکی از مهمترین عوامل شکلگیری و تداوم این انقلاب، رهبری دینی امامخمینی(ره) بود. رهبری امام از جنس رهبران معمول دنیا نبود. رهبری او از جنسی ماورای این کرۀ خاکی بود که اگر چنین نمیبود، یا اصلاً این انقلاب بهوجود نمیآمد یا تداوم پیدا نمیکرد. اگر به تاریخ انقلابهای بزرگ نگاه کنیم، میبینیم که نقطۀ انحرافشان نداشتن چنین مرکزی است. هنوز پانزده سال از پیدایش انقلاب کبیر فرانسه نگذشته بود که تبدیل شد به یک دیکتاتوری بزرگ. در طول این پانزده سال نیز یک هرجومرج کامل در جریان بود.
در انقلاب اکتبر شوروی هم — اگرچه در لباس انقلاب — یک استبداد سیاه بهوجود آمد. حکومت استالین — که نمیشد اسمش را حکومت انقلابی گذاشت — انقلابی نبود که مردم در آن همهکاره باشند؛ یک استبداد بود. مادامی که یک رهبریِ قوی و قاطع و مرکز عواطف و محبتهای مردم وجود نداشته باشد، انقلابها در چنین خطرهایی هستند؛ یا انحراف، یا زوال یا دیکتاتوری.
نکتۀ بعد اینکه چالش اصلی همۀ تحولات بزرگ اجتماعی — ازجمله انقلابها — صیانت از جهتگیریهای اصلی این انقلاب یا این تحول است. این مهمترین چالش هر تحول عظیم اجتماعی است که هدفهایی دارد و بهسمت آن هدفها حرکت و دعوت میکند. این جهتگیری باید حفظ شود. اگر جهتگیری بهسمت هدفها در یک انقلاب، در یک حرکت اجتماعی صیانت نشود و محفوظ نماند، آن انقلاب به ضدّ خود تبدیل خواهد شد و در جهت عکس اهداف خود عمل خواهد کرد.