گاهی میشنویم که در کوچه و بازار و دانشگاه و در بسیاری از محافل روشنفکری بیان یک جمله قصار مخاطب را به هیجان در میآورد. به عنوان مثال وقتی درباره ایمان بحث میکنیم اگر کسی در اثنای صحبتمان جمله قصاری از یک متفکر بیان کند، بسیاری از ما دوست داریم بحث خودمان را فوراً با آن جمله خلاصه کنیم یا برعکس بحث خودمان را با ذکر آن جمله قصار مستدل کنیم. بنابراین، اغلب جمله کوتاه از یک فیلسوف کلِ اندیشه او را بیان می کند و حتی میتوان با تأمل در جملاتِ قصار فیلسوفان به کنه و ذات اندیشه آنان پی برد. این جملات به تعبیر دیدرو «میخهای تیزی هستند که حقیقت را بر ذهن ما فرو میکنند.» گاهی می شنویم که کسی برای بیان مقصود و منظور یک نویسنده یا فیلسوف به جمله کوتاهی از او متوسل می شود و از این طریق نقش جملات قصار آشکار می شود. این جملات گاهی چنان خواننده یا مخاطب را تحت تأثیر قرار میدهد که شاید خواندن یک مقاله یا حتی یک کتاب نمیتواند او را به اندازه خواندن یا شنیدن یک جمله قصار تحت تأثیر قرار دهد. اگر بگوییم که جملات قصار درهایی هستند که میتوان از طریق آنها به قلعه بزرگ اندیشه فیلسوفان راه یافت زیاد به خطا نرفتهایم.