یک توپ، قطعه ای زمین مستطیل شکل یا بهتر است بگویم چند متری زمین مسطح، دو دروازه که حتی میتواند فاصلهی بین دو قلوه سنگ باشد و چند نفر آدم در دو گروه که توپ را به سمت دروازه حریف پیش میبرند. این چند قلم، تمام آن چیزهایی است که برای لذت بردن از محبوبترین ورزش و صد البته بازی دنیا به آنها نیاز دارید. بس نهایت ساده ولی عجیب این است که همین امکانات حداقلی پایه ورزشی است که بیش از هر ورزش دیگری (چه انفرادی و چه گروهی) با زندگی نسل ها، نسل هایی از هر قاره، از هر نژاد، از هر زبان و از هر مذهب و با پیچیده ترین خواست ها، آرزوها، عقاید و مبارزات آنان آمیخته است. البته چیزی که گفته شد به هیچ وجه نکته مبهم و رازآلودی نیست؛ در حقیقت، واقعیتی است که حتی اگر علاقه ای به فوتبال ندارید با بهره مندی از اندکی هوش، از آن مطلع اید. مسئله ای که در پس این بدیهی بودن پنهان مانده و آن چنان که باید به آن پرداخته نشده این پرسش است که چرا فوتبال؟ چرا فوتبال بود که این چنین با زندگی انسان ها، با همه جنبه های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و مذهبی این زندگی ارتباط پیدا کرد؟ فوتبال چه داشت و در واقع چه دارد که ورزش های گروهی دیگری چون والیبال و بسکتبال فاقد آن هستند؟ آیا صرفاً از سر شانس و تصادف بود که زندگی مردم بیشتر از هر ورزش دیگری، با فوتبال عجین شد؟ خیر، دامنه این در هم آمیختگی چنان وسیع است که توجیه آن با شانس تنها از سر خود باز کردن تفکر است. پس شاید فوتبال در شکل خاص خود دارای ویژگیهای سیاسی و اجتماعی خاصی است. هر چند که شاید بتوان این چنین ویژگی هایی در آن یافت.