کتاب متنی

دوست دور من! چیزی از این ضجههایم دریاب تو این فریاد زخمخوردهام را بر من ببخش خاطرات جانم را میشکوفانی و شکوهت هماره در یاد زنده بودهاست ... زندگی و مرگ مگر چه هستند؟ هیچ! تنها حسرت آن آتشی را دارم که بر فراز همه هستی درخشید و اکنون به قلب شب میرود و گریه سرمیدهد!