اغلب اوقات به محیط اطرافمان، چگونگی تربیتمان و انتظارات دیگران از ما، اجازه میدهیم که محدودیتهای زندگی ما را تعیین کنند چون با هرچیزی که دور و برمان است سازگار میشویم. اگر یک بذر درخت بلوط را بردارید و در یک گلدان شصت سانتی بکارید و بگذارید که همان جا رشد کند، هرگز به کمال اصلی خود که بدان منظور خلق شده است، نخواهد رسید. نه اینکه مشکل از بذر باشد بلکه به دلیل محیطی که در آن قرار گرفته است. البته خیلی راحت میتوان خود را با محیط وفق داد، همرنگ جماعت شد و شبیه هر کس دیگری بود. اما خداوند شما را نیافریده است که معمولی باشید، او شما را آفریده است تا یک سر و گردن بالاتر باشید، تا از حد معمول فراتر روید و تاثیرتان را بر روی نسل خود به جای بگذارید. شما بذرهای عظمت را در وجود خود دارید و قرار است از کسانی که شما را پرورش داده اند، پیشی بگیرید. شما بایستی از آنها بهتر زندگی کنید، موفقتر باشید وقوانین جدیدی وضع کنید. شاید در محیطی قرار بگیرید که مردمی معتاد، با اعتماد به نفس پایین و فقیر شما را احاطه کردهاند و نمیتوانید تغییرش دهید، ولی نکته کلیدی اینجاست: اجازه ندهید این موضوع در ذهن شما عادی شود. اگر شرایط موجود را همان گونه که اکنون هستید قبول کنید، از سرنوشت خود دور میشوید.
درست است که چند صباحی در این دنیا هستیم اما به این دنیا تعلق نداریم. ممکن است درمحیطی محدود قرار بگیرید، اما لازم نیست که خود را متعلق به آن جا بدانید. اجازه ندهید محیط در شما رسوخ کند. اگر به اندازه کافی شاهد درگیری، کمبود و فقر در اطرافتان هستید، ممکن است ذهن شما وابسته به تفکراتی از این قبیل شود که "من همینی هستم که در حال حاضر هستم". من همیشه جان میکنم ولی هرگز به اندازه کافی ندارم. به هر حال، نه اینجا جایی است که به آن تعلق دارید، نه این کسی هست که باید باشید. شاید این موضوع برایتان عادی شده باشد ولی خبر خوب این است که شما یک مانع شکن هستید. قدرت، موهبت، لطف، استعداد، توانایی شکستن موانع و پیشروی را دارید. خداوند از روح خود در کالبد شما دمیده است. او شما را اشرف مخلوقات نامیده است نه دنباله روی مخلوقات. اجازه ندهید که ذهن شما عادت کند که معمولی هستید. اجازه ندهید که این موضوع خود واقعی شما را تغییر دهد.
- از متن کتاب -