وظایف و فعالیت سازمانها و نقش آنها در توسعه برحسب اهداف و رسالت آنها با یکدیگر متفاوت میباشد، اما نقطه مشترک همه آنها در دستیابی به اهداف،منابع انسانی شان میباشد؛ که مهمترین سرمایه و عامل اصلی تداوم وموفقیت سازمانها بهشمار میروند. نیروی انسانی توانمند و دارای انگیزه، که زمینههای لازم برای بهبود شرایط کار، افزایش رضایت و هماهنگی تلاشها در جهت شکل دهی به امکانات، به منظور تحقق اهداف سازمان و در نتیجه تقویت روحیه سایر کارکنان برای شکوفایی، خلاقیت، نوآوری و تحرک کاری (موسوی و همکاران، ۱۳۹۹) را فراهم میآورند؛یک مزیت رقابتی ارزشمند برای سازمانها محسوب میگردد. وجود این سرمایه سازمانی، در سازمانهای خدمت رسان عمومی و دولتی که هدف و مأموریت اصلی و حیاتی آنها در جوامع مختلف ارائه خدمت به عموم مردم و جامعه میباشد؛ از اهمیت دوچندان برخوردار است.براین اساس آنچه که نیروی انسانی را تقویت میکند تا در جهت برنامهها سازمان حرکت کند، عاملی جز انگیزه نخواهد بود.
باتوجه به اهمیت مبحث انگیزش برای مدیریت و سازمان از دیرباز محققان سعی نمودهاند با ارائه تئوریهای علمی به درک بهتر این مفهوم کمک نموده و مدیران و تصمیم گیرندگان سازمانی کمک نمایند که انگیزه کارکنان را در سطح مطلوب حفظ نمایند. ازجمله تئوریهای ارائه شده میتوان به تئوری سلسله مراتب نیازهای مازلو، تئوری دو عاملی هرزبرگ، تئوری انتظار، تئوری x و y و... اشاره نمود.