از میان در نیمهباز، میشد سایهٔ سوکی را دید که چمباتمه زده و سرگرم آمادهکردن سی چانه گِل رس است. سوکی شاگرد کوجیرو، یکی از بهترین سفالگران شهر کیوتو، بود و هر روز صبح به انجام این کار میپرداخت. بسیار آرام و خون سرد چانههای گل رس را یکییکی از روی میز برمیداشت، وارسیشان میکرد و دوباره سر جایشان میگذاشت. ناگهان لبخند ملیحی بر لبانش نقش بست. بالاخره چانهٔ مناسب را یافته بود!
سوکی فردی باهوش و باپشتکار بود. یافتن چانهٔ مناسب گل رس برایش بسیار اهمیت داشت؛ چراکه هرکدام آنها حس متفاوتی داشتند و الهامبخش چیز منحصربهفردی در استاد میشدند. اهمیت به جزئیات، وجه تمایز اثری معمولی و خارقالعاده است و سوکی مصمم بود اثری بیهمتا و خارقالعاده خلق کند.
-قسمتی از متن کتاب-