ما در گروه تئاتر خانه بهدنبال متنهای ویروسی و یا ویروسیکردن متنها هستیم. ناگهان تمام متنهای انتخابی برای اجرا در گروه تئاتر خانه کنار رفت و دوشس مَلفی روی میز ماند. آن اجرا میتوانست بر اساس متنی باشد از برشت یا ژُنه ، مثلاً ننهدلاور یا بالکن، یا نوشتهای مهجور از کُلتس، یا متنی از خودمان؛ ولی این دوشس ملفی بود که عاقبت تمام رقبایش را کنار زد و با انبوه شخصیتها، زبان پیچیده و تاریخ بسیار دورش باقی ماند تا برای ما سختترین انتخابِ ممکن باشد، و دیگران را به این سؤال برانگیزد که، چرا این متن؟
دوشس ملفی حتی در تاریخ ادبیات نمایشی اروپا نیز متن مهجوری است و نویسندهاش، جان وبستر، نیز به دلیل همدورهبودن با شکسپیر، همچون سایر درامنویسان الیزابتی و جاکوبی در سایۀ او قرار گرفته است. آیا علاقۀ جنونآمیز به شکسپیر و دورهاش دستکم در یکی از ما دو نفر نبود که دوشس ملفی را احضار کرد؟ یا علاقهای جنونآمیز قطعاً در یکی از ما دو نفر، برای اجرای متنی که میتوانست ژست و فرم و بازی را به هم بیامیزد؟ یا جنون و خشونت و عشق و روابط پیچیدۀ انسانی در بطن و باطن متن که آنقدر قدرت داشت تا ما را از قرن هفدهم صدا بزند و خودش را منطبق کند با جهانی که در آن زندگی میکنیم تا ما بکوشیم پارهای از دغدغهها و معضلهای خودمان را نه در مقیاس کلی و جهانی، بلکه در محدودههای زیستجهان همین سرزمین خودمان بجوییم و آشکار کنیم؟ اما جدا از هر دلیلی ما چیزی در این متن جسته بودیم که شاید در نخستین مواجهه شقاوت آن بود و به ویروسیشدن راه میداد.