اگر از شما بخواهم تعداد ۹،۴۷۱،۰۳۷،۰۹۴،۸۷۱ گرگ را تجسم کنید که دارند در آسمان پرواز میکنند، احتمالاً دستهای گرگ بالدار را در ذهنتان تجسم میکنید؛ اما تعداد دقیق گرگها را تجسم نمیکنید. مطمئناً اینکار را نمیکنید. شرط میبندم حتی به خودتان زحمت خواندن عدد بالا را هم ندادید، چهرسد به تجسم آن. درست است؟
ذهن ما اطلاعات مربوط به چیزهای عینیای که تصویری از آنها دارد را بهمراتب آسانتر از چیزهای کاملاً انتزاعی بهخاطر میسپارد و بهیاد میآورد. بههمینخاطر هم هست که آدمها چهرهی همدیگر را خیلی سریعتر از شماره تلفنها بهخاطر میآورند.
درمورد بالا، احتمالاً هنوز یادتان هست که چهنوع جانوری را تازه تجسم کردهاید. بااینوجود، اگر از شما بپرسند «تعداد گرگهایی که در ذهنتان تجسم کردید، چندتا بودند؟»، برای پاسخگویی باز مجبورید به پاراگراف اول رجوع کنید.
علت این مسئله ایناست که ذهن ما انسانها، میتواند کلمهها را به تصاویر تبدیل کند؛ اما اعداد را نه. «تجسم» یعنی تشکیل تصاویر در ذهن. تصاویر ذهنی بهمدت طولانیتری در ذهن میمانند تا اعداد و متونِ صِرف. مردم این وضعیت را با عنوانِ «حافظهی تصویری» میشناسند؛ مانند توانایی بهتصویرکشیدنِ یک منظره یا تصویر در حافظه، و وارسیِ ذهنیِ تمامی جزئیات آن.
بههرحال، مسائل زیادی ورای اصطلاح «حافظهی تصویری» نهفتهاند که لازم است فهمیده شوند. مثلاً چیزهایی دربارهی ذهن که منجر به درک شفاف از نحوهی عملکرد حافظهی انسان میشود؛ چیزهایی که کلید دستیابی به میزان ظرفیت خارقالعادهی حافظه میشوند. حافظه رازها و فوتوفنهایی دارد که ناشناخته باقیماندهاند و باید آنها را کشف کرد.