کتاب حرفه: داستاننویس برای نخستین بار در سال ۱۹۷۰ منتشر شد. این کتاب در چهار جلد منتشرشده است این کتابها شامل مجموعهی مقالاتی است که در نشریات معتبر دربارهی نویسندگی منتشرشده است. جلد اول این کتاب که اکنون پیش رودارید ترجمهی بخشهایی از کتاب Handbook of Short Story Writing است.
مترجمان این مجموعه دربارهی این مجموعه نوشتهاند: «مجموعهی حرفه: داستاننویس ترجمهای است از مجموعهی Handbook of Short Story Writing. در این مجموعهی چهارجلدی» مقالههای مستقلی از نویسندهها، منتقدان، و مدرسان ادبیات داستانی گردآوریشده است. جلد اول مجموعه بهعنوان یک مدخل دربارهی «اهمیت داستان»، «نویسندگی بهعنوان حرفه» و «ایده پردازی» بحث میکند. در جلد دوم و سوم مجموعه مسائل تکنیکی به بحث گذاشته میشوند و نویسندههای مقالهها به شکلی عملی و با مثالها و نمونههای قابلدرک تلاش میکنند تا عناصر داستان را به مخاطب معرفی و چگونگی ساخت و پرداختشان را در داستان تشریح کنند. «پیرنگ»، «شخصیتپردازی» و «زاویهدید» مباحث جلد دوم مجموعه را تشکیل میدهند و در جلد سوم نیز «صحنهپردازی»، «تغییر وضعیت و موقعیت»، «گفتوگو» و «توصیف» به بحث و بررسی گذاشته
میشوند. در جلد چهارم مسائل تکمیلی موردبررسی قرار میگیرد: ساخت و پرداخت «اول، وسط و آخر» داستان، «شگردهای مغفول»، «بازنویسی» و «فروش داستان».»
- در بخشی از کتاب حرفه، داستاننویس میخوانیم:
البته که میتوانی اثر موریل اندرسن
اگر شما هم مثل من بودید، نمیتوانستید در برابر نوشتن مقالهای دربارهی اسلوبهای داستاننویسی مقاومت کال من دربارهی این موضوع مقالههای
زیادی خواندهام که بعضیشان دربارهی الهام و جوشش بوده و بعضیشان دربارهی تمرین و کوشش: در روز - هرروز - هزار کلمه بنویسید، میز کارتان را دور از پنجرههایی با چشمانداز اغواکننده قرار دهید، دربارهی داستانتان صحبت نکنید، آن را بنویسید، و ادامه دادن را همیشه ادامه دهید. اما یک نکته وجود دارد که من هرگز در هیچکدام از این مقالهها با آن روبهرو نشدهام و فکر میکنم که نکتهی بسیار مهمی است. رالف والدو امرسون آن را به این شکل مطرح میکند: «یک رهبر میتواند ما را صرفاً به انجام کارهایی وا دارد که خودمان توان انجامشان را داریم.»
نویسندهی تازهکاری که یا با آدم تأثیرگذاری رابطه دارد یا خودش میتواند برای خودش یک دوست، معلم یا رئیس باشد، در آغاز کار از امتیاز بزرگی برخوردار است. بسیاری از نویسندگان جوان سرشار از عدم اعتمادبهنفس هستند. اما بیایید واقعیت را فراموش نکنیم. مسیر رسیدن به یک صفحهی چاپشده برای بیشتر ما مسیری پُردستانداز است. حتی برای نویسندههای پابهسن گذاشته تر و باتجربهتر هم روزهایی پیش میآید که انتظار میکشند چیزی به فکر وا داردشان تا بتوانند برای گذران زندگی داستانی بنویسند.