صمد بهرنگی، نویسندهی سرشناس ادبیات کودک و نوجوان، در عمر کوتاه خود داستانهای بسیاری نوشت که از میان آنها «ماهی سیاه کوچولو» از جایگاه ویژهای برخوردار است، بهگونهای که خیلیها بهرنگی را با این داستان میشناسند. «ماهی سیاه کوچولو» تمثیلی است از مردمی که گرچه تحت فشارند و در و دیوار گواهی میدهد که تا ابد در بند شرایط سخت و محیط محدود خود باقی خواهند ماند، اما از پا نمینشینند، رویای آزادی را وانمینهند و دست آخر آن را در واقعیت تحقق میبخشند. منوچهر خاکسار هرسینی دو سه سالی پس از انقلاب سال ۵۷ نمایشنامهای با اقتباس از «ماهی سیاه کوچولو» نوشت و آن را بهزبان انگلیسی برگرداند و در تئاتر TNC در شهر نیویورک آمریکا روی صحنه برد. این نمایش دو ماه روی صحنه بود و از آنجا که فرمی موزیکال داشت، نوعی نوآوری در تئاتر آمریکا به حساب میآمد و توجه بسیاری از مخاطبان و منتقدان تئاتر را به خود جلب کرد. کار آنقدر بالا گرفت که جان کلاین، خبرنگار شبکهی تلویزیونی CBS سراغ خاکسار رفت و از او دربارهی چرایی اجرای این نمایشنامه پرسید. خاکسار در همان حالوهوای انقلابی حاکم بر ایران به کلاین پاسخ داد: «بهخاطر شرایط موجود سیاسی در جهان امروز من این داستان را انتخاب کردم. زیرا امروز مردم در کشورهایی مانند نیکاراگوئه، السالوادور، فلسطین و ایران برای احیای حقوق خود و رسیدن به دموکراسی در مبارزهاند، شخصیت اصلی داستان یعنی ماهی سیاه کوچولو نیز برای رسیدن به دریا که سمبل آزادی است تلاش میکند.» ماجرا به همینجا ختم نشد؛ بحران گروگانگیری، تبلیغات ضدایرانی گستردهای را در آمریکا بهدنبال داشت و همین موضوع باعث شده بود بسیاری از پوسترهای نمایش «ماه سیاه کوچولو» را پاره کنند، موضوعی که در نهایت بهنفع این نمایش تمام شد، چرا که این جنجالها توجه بیشتری را کار خاکسار برانگیخت و فروش بالای گیشه و تعداد روزافزون تماشاگران مدیران TNC را بر آن داشت تا تعداد اجراها را به دو برابر افزایش دهند. «ماهی سیاه کوچولو» که در قالب کتابی دوزبانه از سوی انتشارات افراز منتشر شده، این اولین کار حرفهای خاکسار هرسینی بود که با ۳۰ بازیگر- بالرین و دو نوازندهی چنگ و فلوت روی صحنه رفت. با هم پارهای از این نمایشنامه را میخوانیم:
خرچنگ: چه ماهی کوچولوی مؤدبی. بیا نزدیکتر کوچولو، بیا نزدیکتر.
ماهی سیاه کوچولو: من دارم دنیا رو میگردم و نمیخوام ابداً بهوسیلهی شما خورده بشم، آقا.
خرچنگ: مگه اینجا چیه که یه دختر بزرگی مث تو رو وحشتزده کنه؟
ماهی سیاه کوچولو: من بیدلیل وحشتزده نمیشم. هرچی که چشمای من میبینه و مغزم بهم میگه، زبونم توضیح میده.
خرچنگ: خب حالا ممکنه لطفاً به ما بگی اون چیه که چشمات دیده و مغزت بهت گفته که مجبورت میکنه بگی ما میخوایم تو رو بخوریم؟
ماهی سیاه کوچولو: سعی نکن منو گول بزنی!