«فلاکتِ انسان تنها از یک چیز ناشی میشود: اینکه نمیتواند با آرامش در یک اتاق بماند». پس از چهار قرن، این سطرِ درخشان از کتابِ تأملاتِ پاسکال، هنوز هم ذرهای از حقیقتِ خود را از دست نداده است: در همین لحظهای که این جمله را میخوانید، میلیونها نفر در سرتاسرِ جهان، اضطرابِ سکون و تنهائیِ خود را با ضربگرفتن رویِ میز، با عوضکردنِ بیهدفِ کانالهای تلویزیون، با بطالتِ کلیکهای بیهدف، با بوقزدن پشتِ فرمانِ اتومبیل، با رفتوآمدهای بیمعنا در هزارتویِ منوهای موبایل فراموش میکنند. قرنِ دوزخیِ ۲۱، تنها راههای پاککردنِ صورتمسأله را بیشتر، رنگارنگتر و هموارتر کرده است، قرنی که اتوپیایِ روشنگری را به یک شهربازیِ بزرگ تبدیل کرده است. درمقابل، تصویرِ معاصرِ انسانِ پاسکال، احتمالاً تصویرِ انسانی است که بهجای بازکردنِ همهی درها، کلیککردنِ همهی لینکها و فشاردادنِ همهی دکمهها، مردد و با چهرهای آرام و چشمهائی خیره مثلِ فرشتهی مالیخولیای آلبرشت دورِر، پشتِ همهی این درها و لینکها و دکمهها، در مکثی طولانی ایستاده است. بالقوهگیِ خیرهشدن و فکرکردن، و در مقابل، فعلیتِ بیوقفهی انجامدادن و انجامدادن.