تاریخ واژهای است که بهطور سنتی بر دوچیز مختلف دلالت دارد: یکی این که بگوید چه اتفاق افتاده است و دیگر آن که از امر واقع شده شرح درستی بهدست دهد. تاریخ بهمعنای دوم، همیشه بهانتخابی از زمان گذشته مربوط میشود. حتی تاریخی بهجامعیت تاریخ جهان نیز بر همه گذشتهها یکسان شمول ندارد.
ما میتوانیم بسیاری از زمانهای مربوط بهحوادث گذشته را نادیده بگیریم. لزومی ندارد بهتاریخ وقوع انفجار بزرگ که جهان از آن بهوجود آمده است باز گردیم تا بتوانیم بفهمیم که اکنون در کجا قرار گرفتهایم. تاریخ داستان زندگی بشر است. و این گذشته انسان است که ما بهآن علاقمندیم. موقعی که مورخان بهمسائلی مانند جغرافیا، آب و هوا، و بیماری که از کنترل انسان خارج است میپردازند تنها بهاین خاطر است که بهکمک آن نشان دهند که چرا مردان و زنان در گذشتههای تاریخ بهجای آن که بهشیوههای دیگری زیسته و سپری شده باشند بهگونهای که در تاریخ آورده شده زندگی کرده و بعد در گذشتهاند. بهعبارت دیگر مفهوم نخست تاریخ ـ یعنی ذکر آنچه اتفاق افتاده ـ در واقع بهاین معناست که نشان دهد در گذشته بر انسانها چه گذشته و آنها در قبال آن چه کردهاند.
چنین نگرشی بهتاریخ باعث میشود که از زمانهای گذشته که قصد بازگوئی آن را داریم بخش قابل ملاحظهای حذف شود. ولی هنوز مقادیر زیادی مواد حذف کردنی دیگر باقی میماند که باید بهآنها نیز برسیم. هر چند حذف آنها هم از تاریخ هنوز این نکته را خیلی روشن نخواهد کرد که از کجا باید شروع کرد. نظراً نخستین انسان روی زمین را میتوان مبدا قرارداد ولی ما بهدرستی نمیدانیم که او چه وقت و کجا ظاهر شده است.(حتی اگر بتوانیم درباره آنها در محدودههای وسیع زمانی بهتخمین و حدسیات مسئولانهای دست یابیم.) از همه اینها گذشته درباره این هم که کدامیک از مخلوقات جهان را میتوان انسان دانست و وجه تمایز میان انسان و سایر مخلوقات عالم کجاست هیچگونه توافقی وجود ندارد.
- از متن کتاب-