نباید چنین پنداشت که نادر ره صد ساله را در یک شب پیمود. نادر نیز فرزندی بود زادهی همین مرز و بوم که در یکی از روزهای سال ۱۱۰۰ ق چشم به جهان گشود و شاید در همان روزی که یک مرد شبان ایلاتی در برابر پرتوهای صبحگاهی خورشید ایستاده بود و با نگرانی و اضطراب همهی حواسش متوجه زنی بود که گاهگاه از درد زایمان ناله میکرد و چون عصرگاه با پریشانی و خستگی با گوسفندان به روستا بازگشت مژده نوزاد پسری را دریافت کرد و به امید روزهایی نه چندان دور که این پسر باری از بارهایش بردارد او را در آغوش گرفت. آری او نادر بود و تقدیر چنین بود که نه باری از پدرش بلکه بار سنگین ایران توفانزده را بردارد و بر ساحل امنیت و آرامش روزگار برساند.
کتاب «نادرشاه بر پلکان قدرت» مروری است بر روند به قدرت رسیدن نادرشاه در پهنه ایران و به زندگی این مرد بزرگ از زمانی که کودک ناتوانی بیش در دستان شبانی ایلاتی نبود تا هنگامی که در اوج عزت و اقتدار با شکست دیگر شاهان بدخواه ایران پای بر شانه آنها گذاشت و بر بلندای ایران بزرگ روزگاران کهن ایستاد و در اندیشه آیندهای درخشانتر برای ایران بود میپردازد، آن هنگام که شنیدن نام او کافی بود تا پشت دشمنان نیرومند ایران را بلرزاند.
در روند قدرت گرفتن این کودک ایلاتی که اصل و نسب قابل اعتنایی هم نداشت کسی برای او طناب نینداخت و دستش را نگرفت تا او را در قدرت بالا بکشد بلکه این او بود که دست بر زانوی خویش گذاشت و در هر پله از پلکان قدرت با تلاش، خطر، فداکاری، سختکوشی و در سر داشتن هدفی بزرگ که همان اعتلای نام ایران بود رو به بالا رفت و در این مسیر بسیار بودند افراد قدرتطلب، شهرتجو و حسدپیشه که نمیتوانستند شاهد پیشرفت و ترقی نادر باشند و برای او دامهای پیدا و پنهان زیادی گستردند تا او را از صحنه روزگار محو و نابود کنند که اگر چنین میشد نه نادری میماند و نه ایرانی.
کتاب «نادرشاه بر پلکان قدرت» نشان میدهد که چگونه نادر پلهای پس از پله دیگر از پلکان قدرت ایران بالا رفت، پلکانی که هر چه از آن بالاتر میرفت مشکلات و سختیهایش تمام ناشدنی و بلکه بزرگتر و مهیبتر میشد ولی او در این مسیر هرگز کم نیاورد و پا پس نکشید تا سرانجام با کنار گذاشتن شاه تهماسب ناتوان این آخرین پادشاه از دودمان صفوی و پس از آن با به زیر کشیدن چهار پادشاه دیگر پرادعا و غارتگر یکی شاه حسین هوتکی در قندهار، دیگری محمدشاه گورکانی در هند و پس از آنها ابوالفیضخان شاه بخارا و نیز ایلبارسخان شاه خوارزم بر بلندای ایران بزرگ ایستاد و با القاب شاه شاهان و شاه تاجبخش بر آنها به شایستگی سروری کرد.
این کتاب را بخوانید و به دیگران توصیه کنید و از گذشته تابناک سرزمین خود آگاه شوید و با افتخار به آن بر اعتماد به نفس خود بیفزایید.