درباره گفت وگویی دربارۀ نسبی انگاری، مطلق انگاری و ورای آنها
اندیشیدن» فارغ از محتوای آن و بیتوجه به آنکه در کدام زمینه و رشته و با چه نیت و هدفی انجام میگیرد، در ذات خود فرایندی «گفتوگویی» است. لازم است که اندیشنده حتی در کنج تنهایی خود بتواند از موضع مورد قبولش فاصله بگیرد، مسئله را از زوایایی دیگر بکاود، «وانمود» کند که با آنچه طرحشده مخالف است و بکوشد از منظری دیگر، عموماً از منظری انتقادی، به فرایند و دستاوردهای اندیشۀ خود بنگرد. گفتوگو با نیمۀ دیگر خود، در بنیادیترین لایه، مقوم و سازندۀ اندیشیدن است. از سوی دیگر، بدون چنین گفتوگویی احتمال رخ دادن خطا در اندیشه و ناکارامدی آن بسیار بالاست. به همین دلیل عجیب نیست اگر ادعا کنیم گفتوگو تضمینکنندۀ ثمربخشی اندیشه است.
اما اندیشنده علاوه بر خود، با بسیاری افراد، نهادها و رقیبان دیگر نیز در گفتوگو است. هر اندیشیدنی واکنشی است به وضعیت موجود. حتی در فلسفهورزی، انتزاعیترین نوع اندیشیدن، اندیشنده درصدد صورتبندی دلایل موافقت و/یا مخالفت خود با مرزها، تقسیمبندیها و مقولات اندیشگی عرضهشده از سوی دیگران است. در اینجا اندیشنده حتی اگر برنهادی کاملاً تازه و بدیع نیز مطرح کند، در واقع جای چنین آموزهای را در سیر اندیشۀ «دیگران» خالی دیده است. چنین است که اندیشیدن، حتی در خلوت و تنهایی، کنشی است از بنیاد اجتماعی که گفتوگو در قلب آن جای دارد.
گفتوگو سهمی مهمتر نیز در قوام بخشیدن به اندیشه دارد. بسیاری از ما آدمیان چنانایم که تا اندیشۀ خود را با زبان بلند و برای خود/دیگران بازگو نکنیم، آن اندیشه برای ما وضوح نمییابد و زوایای تاریک آن روشن نمیشود. گفتوگو، حتی اگر یک سویه باشد، چراغی است که دستکم فضای ذهنی گوینده را برای خود او روشنتر میکند.
پس بیدلیل نبوده است که گفتوگو در مقام قالبی بیانی در زمرۀ شایعترین قالبهای مورد علاقۀ بزرگترین اندیشمندان تاریخ بشر بوده است. سقراط، پدر فیلسوفان تمام دورانها، جز گفتن و شنیدن کاری نکرد و افلاطون حتی مخالفتهای احتمالی خود را با اندیشههای استادش جز از زبان شخصیتهای درگیر گفتوگو عرضه نداشت. در غرب و شرق هرگاه متفکر و استادی در پی عرضۀ افکار و تعالیم خود بوده راهی مناسبتر از گفتوگو، ولو خیالی، با شاگردان و همتایان و مخالفان خود نیافته است. در زمانۀ انقلابهای علمی، عصر روشنگری و دیگر دورانهای تحولات سترگ اجتماعی در حیات بشر نیز راهی مناسبتر از بهکارگیری متنهای مبتنی بر گفتوگو، برای نشان دادن تواضع علمی، صداقت اجتماعی و حقیقتدوستی نویسندگان، در اختیار نبوده است. و این همه جز اندیشمندانی است که مستقیماً «گفتوگو» را دستمایۀ اندیشهورزی خود قرار دادهاند و در باب این پدیده نظریهپردازی کردهاند.
گفتوگو نسبت دیگری نیز با اندیشه دارد. در فضای عاری از گفتوگو، فضایی که در آن بهجای گفتن و «شنیدن» تنها گفتن و «نشنیدن» در کار باشد، اندیشمند بزرگی سر برنخواهد آورد. در اینجا محتوای گفتوگو چندان مهم نیست که اصل وجود آن. بدون تمرین گفتوگو در جمعْ ما نه سلامت روان خواهیم داشت و نه قادریم گفتوگویی ثمربخش با خود داشته باشیم، امری که پیشنیاز هر اندیشیدن اصیلی است. بیدلیل نیست که امروزه از گفتوگو به عنوان نوعی درمان و تسهیلکنندۀ زیستِ جمعی یاد میکنند. رواج گفتوگو، در هر سطح و با هر موضوعی، نشانۀ قابلاعتمادی است از میزان متمدن بودن یک اجتماع.
در این مجموعه، با عنایت به نقش نازدودنی گفتوگو در شکلدهی و ارتقای اندیشه، درصددیم برخی از بهترین نمونههای گفتوگو میان اندیشمندان در حوزههای مختلف را در اختیار فارسیزبانان قرار دهیم. آنچه در این مجموعه حائز اهمیت است نه محتوای گفتوگوها که قالب و سبک آنها است، حتی واقعی یا خیالی بودن گفتوگوها نیز تعیینکننده نیست. این مجموعه تلاشی است برای معرفی و تمرین اندیشیدن از راه آشنایی با برخی از جذابترین نمونههای گفتوگو، چیزی که آن را «گفتوگواندیشی» نامیدهایم.
حسین شیخرضایی