در یک روز بهاری، زنگ تعطیلیِ مدرسه به صدا دراومد و دانشآموزها با خوشحالی به سمت اتوبوس مدرسه رفتن تا به خونههاشون برگردن.
مَدیسِن یکی از همون دختربچهها بود و برای رسیدن به خونه و تعریف کردن ماجراهایی که اون روز توی مدرسهشون اتفاق افتاد، لحظهشماری میکرد.
وقتی به خونه رسید، بلافاصله از اتوبوس مدرسه پیاده شد و به سمت مادرش دوید.
بعد با هیجان از اتفاقهای اون روز تعریف کرد…