در خلال آخرین ماههای تألیف کبودیهای پنهان، نامادریام در بیمارستان بستری شد. او در تابستان ۲۰۱۵ به سرطان رودۀ بزرگ مبتلا شده بود و در سپتامبر ۲۰۱۷ فوت کرد. حدود سه هفته قبل از مرگش، من در کنار تخت بیمارستانی او در خانهای که در آن با پدرم زندگی میکردم نشسته بودم که به من گفت در زمان اولین ازدواجش و خانهای که دوران کودکیاش را در آن سپری کرده بود مورد سوءاستفاده قرار گرفته است. (این کودکآزاری در دوران کودکی، توسط مادربزرگ ناتنیام که پس از ترک خانه از جانب پدربزرگم، مادرم را بزرگ کرده بود انجام نشده بود.) او و پدر من، سی و هشت سال بود که با هم ازدواج کرده بودند. تا آن زمان نزدیک به هشت سال بود که در مورد خشونت خانگی در آمریکا تحقیق میکردم. کاملاً شوکه شده بودم.