دسته‌ بندی
Loading

چند لحظه ...
روزهای بی‌آینه

روزهای بی‌آینه
خاطرات منیژه لشگری، همسرآزاده خلبان، حسین لشگری

نسخه الکترونیک روزهای بی‌آینه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با «۶۰٪ تخفیف» بخرید!

درباره روزهای بی‌آینه

ساعت سه و نیم یا چهار بود که وارد سالن شدند، عکس حسین را دیده بودم؛ همین که وارد شد شناختمش. از فاصله خیلی دور می‌دیدمش. وسط ایستاده بود و دو خلبان در سمت راست و چپش بودند. همین که چشمم به صورتش افتاد انگار نه انگار این مردی بود که سال‌ها از من دور بوده است؛ کاملا می‌شناختمش و دوستش داشتم. احساساتم جان گرفته بود. آن همه حس غریبگی که نسبت به عکس‌ها و تن و لحن صدایش داشتم که برای اولین بار همسرش را می‌بیند؛ هم خجالت می‌کشیدم وشرم داشتم، هم خوشحال بودم. هم می‌خواستم کنارم باشد. زیر لب زمزمه کردم: خدایا، من چقدر این مرد را دوست دارم. حسین نزدیک شد؛ خیلی نزدیک. همه فامیل و دوست و آشنا دور او ریخته بودند و ماچش می‌کردند: یکی آویزانش می‌شد، یکی دستش را می‌گرفت، یکی به پایش افتاده بود. کاملا احساس می‌کردم که حسین از بالای سر همه آن‌ها دنبال کسی می‌گردد. فقط به او خیره شده بودم. می‌دیدم آن‌ها لاینقطع از جلوی من می‌روند و می‌آیند، اما هیچ صدایی نمی‌شنیدم. زانوهایم حس نداشت، نمی‌توانستم از جایم بلند شوم. برادر بزرگم، که همیشه در جمع و شلوغی متوجه من بود، آمد سراغم و گفت: «منیژه، چرا نشستی؟ بلند شو» زیر بغل مرا گرفت و با صدای بلند گفت: «لطفا برید کنار! اجازه بدید همسرش اون رو ببینه!» دریای جمعیت کنار رفتند و برای من راه باز کردند. خبرنگارها با دوربین‌هایشان دویدند. روبه‌روی هم قرار گرفتیم. دست مرا گرفت و گفت: «حالت چطوره؟» گفتم: «خوبم» پیشانی‌ام را بوسید و یکدفعه سیل جمعیت من و حسین را از هم جدا کرد.

ادامه...

مشخصات روزهای بی‌آینه

  • ناشر انتشارات سوره مهر
  • قیمت نسخه چاپی قیمت نسخه چاپی ۳۵,۰۰۰ تومان
  • تاریخ نشر ۱۳۹۶/۱۰/۰۴
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.29 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۵۸ صفحه
  • شابک

نظرات کاربران درباره روزهای بی‌آینه