داستانی منظوم و عاشقانه به قلم عطار، دربارهی عاشقشدن رابعه به بکتاش است که عطار زندگی رابعه را با افسانه میآمیزد و همین، سرآغازی برای سرودن و نوشتنهای مکرر دربارهی زندگی او میشود. رابعه مشهور به زینتالعرب، فرزند کعب خُضداری، حاکم بلخ، است. از کودکی رزم و ادب میآموزد و همین ویژگیها خیلی زود او را به شهرت میرساند. چنانکه مشهور است، رابعه نخستین زن شاعر پارسیست، اما در گذر زمان چند بیت از او بیشتر بر جای نمانده است. شیخ فریدالدین عطار نیشابوری و رضاقلیخان هدایت هر دو داستان عشق رابعه و بکتاش را به نظم کشیدهاند و بسیاری دیگر نیز در منابع مختلف به صورت مختصر به رابعه و شعرهایش اشاره کردهاند.
آنچه در این کتاب آمده با حفظ مستندات تاریخیست. برخی اسامی چون گلجان، بهارک و سیهرام به انتخاب نویسنده است، برخی چون سمندر سند تاریخی دارند. نه در گلستان ارم (بکتاشنامه) و نه در الهینامهی عطار و نه در جای دیگر، هویت دشمنانی که به بلخ هجوم میآورند، مشخص نبوده و محل نزاع و هویت دشمن در این داستان کاملاً انتخابی بوده است. ابزار و لباسها با دقت تاریخی انتخاب شدهاند و نوشتهشدن شعر با جوهر خون بر دیوار حمام نیز افسانه نیست و صحت دارد.
رفتار و گفتار اشخاص داستان منطبق بر مختصریست که الهینامه بدانها اشاره داشته و باقی، جنبههاییست که نویسنده برای تکمیل شخصیت بدانها پرداخته است. اما در خصوص رفتار رودکی شاعر باید گفت که طبق مستندات جستهوگریختهی برخی منابع، آگاهی رودکی از حضور حارث در مراسم شاهاسماعیل سامانی مورد تردید است. برخی او را محکوم کردهاند به لودادن ماجرای عشق رابعه و برخی دیگر او را کاملاً مبرا دانستهاند. ازهمینرو، آشکارسازی رودکی به صورت یک سؤال در متن ایراد شده. همچنین نوشتههای پیش از هر فصل در ارتباط مستقیم با داستان است.