این کتاب به دو دلیل نوشته شده است. اول آن که ارزشیابی نقاط قوت و ضعف برای کارشناسان بسیاری سازمانها انجام وظیفهای سالانه و در عین حا ل بیمعنی شده است، بطوری که سازمانها بدون هرگونه تعمقی قابل توجه به این اولین قدم ضروری برای حصول به تفکر راهبردی (استراتژیک) میپردازند. دوم آن که کتابی یافت نشد تا به ارزشیابی شرکت بگونهای که باید پرداخته شود بپردازد. موضوع البته این نیست که نوشتجات مربوط به راهبرد به بحث ارزشیابی شرکت نمیپردازد، به عکس کتابی نیست که بخشی از آن به ارزشیابی مربوط نباشد، اما جالب آن که بطور معمول این بخشها از یکی دو صفحه فراتر نمیرود، و فقط در مواردی استثنایی فصلی به مبحث ارزشیابی تخصیص مییابد.