اختلال طیف اوتیسم یکی از شایعترین اختلالهای عصبی- تحولی تشخیص داده شده در دوران کودکی است که توجه روانپزشکان، روانشناسان و متخصصان بالینی زیادی را به خود جلب کرده است. نارساییهای ناشی از این اختلال را میتوان در سه حیطه ارتباطی (کلامی و غیرکلامی)، اجتماعی و رفتاری، علایق و فعالیتهای تکراری دستهبندی کرد که این نارساییهای ایجاد شده، فراگیر و پایدار هستند. اختلال طیف اوتیسم بر تمامی جنبههای تحولی کودک تأثیر منفی گذاشته، به گونهای که ۷۵ تا ۸۰ درصد کودکان با اختلال طیف اوتیسم، مبتلا به کمتوانی ذهنی نیز هستند؛ اما در تعریف نشانگان آسپرگر باید گفت که افراد با نشانگان آسپرگر، بهره هوشی و مهارتهای ارتباطی بالاتری نسبت به افراد اوتیسم داشته و به طور کلی ما میتوانیم نشانگان آسپرگر را نوع خفیفتر اختلال طیف اوتیسم در نظر بگیریم.
نشانگان آسپرگر، یک اختلال منحصر به فرد عصبی با لایههای ژنتیکی شناخته شده است. فرد مبتلا به نشانگان آسپرگر دنیا را به گونهای متفاوت درک میکند، بنابراین بسیاری از رفتارهای عجیب و غیرمعمول آنها مربوط به این تفاوتهای عصبشناختی است و نتیجه بیادبی عمدی و تربیت نامناسب آنها نیست. این افراد به دلیل فقدان درک اجتماعی نمیتوانند دوست پیدا کنند و به همین دلیل بسیاری از علایق دوره سنی خود را از دست میدهند.
افراد مبتلا به نشانگان آسپرگر ممکن است بتوانند خود را با واژگان و گرامر متناسب با سن، بیان کنند. آنها اغلب در جنبههای عملی زبان و استفادههای اجتماعی از زبان مشکل دارند؛ به عنوان مثال ممکن است در حرف زدن از آهنگهای نامناسب استفاده کنند، بسیار بلند یا آهسته صحبت کنند و قادر به رعایت نوبت در گفتگو نباشند.
به طور کلی آموزش کودکان مبتلا به نشانگان آسپرگر باید زودهنگام، مداوم و توأم با پیگیری مستمر باشد. موثرترین برنامه مداخله در مرحله کودکی اولیه است و آموزشهای ارائه شده به صورت مستمر در مکانهای متفاوت (خانه و مدرسه) انجام میگیرد. در این برنامهها، مشارکت والدین ضروری بوده؛ زیرا آنها وقت بیشتری را با کودکان خود سپری میکنند.