براساس اسناد موجود، دستکم از زمان افلاطون و ارسطو، استعاره یکی از ابزارهای سخنوری و شاعری محسوب میشد و در منطق نیز هنگام بررسی انواع کلام، از لحاظ معنی، استعاره چونان یکی از تمهیدات ادبی طرف توجه بود. اما در سالهای اخیر، حوزۀ پژوهشها و کاربردهای استعاره بسیار گسترش یافته است؛ بهگونهایکه استعاره به یکی از موضوعات بسیار مهم در پژوهشهای چندین رشته و شاخۀ علمی، مانند ادبیات، زبانشناسی، فلسفه، روانشناسی، گفتاردرمانی، مدیریت، ریاضی، سیاست، و... تبدیل شده است. هر یک از این علوم با رویکرد خاص خود و برای هدفی مشخص به استعاره توجه کرده و به تحلیل و بررسی آن پرداخته است. در این میان، رویکرد فیلسوفان، زبانشناسان، روانشناسان، و ادیبان بسیار همبسته و مکمل یکدیگرند و همگی از دو بُعد مهم به استعاره توجه میکنند؛ یکی، از بُعد زبانی و معناشناختی آن و دیگر از بُعد روانی و اندیشگانی. هر دو بُعد زبانی و روانی در بررسیهای ادبی متون و تحلیل آنها بهکار میآید و کمک شایانی به شناخت ژرف و همهجانبۀ سه ضلع اصلی هر پدیدۀ ادبی و هنری میکند: ۱. تولیدکننده (نویسنده، شاعر، و گوینده)؛ ۲. اثر (متن)؛ ۳. مصرفکننده (شنونده، خواننده).
در ایران، تا دهۀ ۱۳۷۰ شمسی، همان رویکرد قدیمی به استعاره شناخته شده بود، اما اولین نگاه متفاوت به استعاره در سال ۱۳۷۶ با چاپ مقالۀ «نظریۀ تعاملی استعاره» (اژهای، ۱۳۷۶) معرفی شد تا اینکه در اواخر دهۀ ۱۳۸۰ توجه به دیدگاههای جدید غربیان دربارۀ استعاره و معرفی و کاربست این اندیشهها در متون ادبی روایی یافت و، با معرفی نظریۀ استعارۀ مفهومی، تمام همت دانشجویان و زبانشناسان و ادبا بر معرفی و کاربستِ این نظریه گماشته شد.