درباره مسئلۀ علم و علم انسانی در دارالفنون عصر ناصری
دارالفنون یکی از نهادهای عمدۀ دانش در عهد ناصری است. این نهادِ حوزۀ دانشِ آن زمانه را بهتمامی اشغال نکرده بود و از آنجا که تجربهای یکپارچه و سازمانمند نبود، حتی نمیتوان آن را نمایندۀ یک مفهوم کلی، نظیر گرایش فکری، عصر تاریخی و... دانست. اما صدایی بود در میان صداهای این عصر. این صدا ادعای تأسیس علم جدید اروپایی را داشت و یکی از مروجین اصلیِ سازمان دانش و طبقهبندیِ علوم غربی در ایران بوده است. اما مسلماً معنای دقیق و یکدستی برای علوم اروپایی نمیتوان جست و باید گفت قرائت یا قرائتهای معینی از علوم اروپایی در دارالفنون جریان داشته است. میتوان پرسید که دارالفنون این امر «عام» یعنی «علم مدرن» را چگونه از طریق «تولیدات علمیِ» «خاصِ» خود دنبال کرده است؟ و نویسندگان این متون از علوم مدرنی که میخواستند تأسیس کنند، چه قرائتی داشتهاند؟ آثاری که در این مدرسه نوشته شده و تدریس میشدند، دقیقاً ادعای تأسیس چه علمی را داشتهاند و حول چه مسائلی متمرکز بودهاند؟ اما هر چه این تحقیق پیشتر رفت، بیشتر به این مفروض اولیۀ خود اطمینان یافتیم که دارالفنون یک پروژۀ کاملاً ازپیش طراحی شده با ایدهای مرکزی نبوده است، بلکه نهادی برای سازماندادن به تلاشهای متعدد در جهت ورود علم غربی بوده است که بنا به اقتضای زمانه و محدودیتها و امکانات تاریخی تغییر شکل داده و دگرگون شده است. در نتیجه، سؤال کلیِ تحقیق این است که کتب نوشتهشده در دارالفنون چه ادعاهای نوینی در حوزۀ علم به معنی عام دارند و این مدعاها چه تصویری از علم انسانی را ممکن میکند؟...