خیلی کوچک بودم که با آشغال آشنا شدم. شاید حتی چهار دست و پا هم راه نمیرفتم. آن موقع، دوست داشتم هرچه در دستم میگرفتم، در دهانم بگذارم؛ ولی تا این کار را میکردم، مامانم فوری میگفت: «نه! عزیز دلم این آشغاله، آشغال رو تو دهنت نذار.»
آن موقع فکر میکردم که هرچه دور و برم ریخته است، اسمش آشغال است. میشود به آنها دست زد؛ ولی نباید توی دهان گذاشت. برای من که تازه به این دنیا آمده بودم، هیچچیز مهمتر از این نبود که ببینم دنیا چه مزهای دارد.