یادم میاد وقتی ۴ ساله بودم علاقهی زیادی به بازیگری داشتم. با این که کم سن و سال بودم اما همیشه جلوی آینه میایستادم و موهامو حالت میدادم. اون موقع فکر میکردم تنها کاری که میشه در تلویزیون داشت بازیگریه. یه روز از مامانم پرسیدم که «مامان تو چرا بازیگر نشدی؟». مامانمم بهم جواب داد «خب همه که دوست ندارن بازیگر بشن». هنوزم چهرهی متعجبش رو به خاطر دارم. وقتی به سنین جوونی رسیدم علاقهم به بازیگری بیشتر شد تا جایی که فکر میکردم هرکس بازیگری رو دوست نداشته باشه منطق نداره. من با رویاهایی که در دوران بچگی داشتم بزرگ شدم و سعی کردم اون ها رو به واقعیت تبدیل کنم. کودک درون من همیشه فعاله و بدون هیچ محدودیتی رؤیا می سازه.
من بزرگسال هم تموم تلاشم رو میکنم تا این رؤیا رو به حقیقت تبدیل کنم. بچهها خیلی راحت خیال پردازی می کنن به همون سادگی که پلک می زنن. بد نیست گاهی ما هم یه چیزهایی رو از بچهها یاد بگیریم مثل رؤیاپردازی. یادتون میاد وقتی بچه بودیم چقدر راحت رؤیاپردازی می کردیم؟ چقدر راحت هر کاری رو دوست داشتیم انجام میدادیم؟ مثلاً وقتی پروانهها رو دوست داشتیم اون ها رو تو یه شیشه نگه میداشتیم؛ چون با مفهوم مرگ آشنا نبودیم. می دونین چرا؟ چون بچهها ترس رو درک نمی کنن. بچهها ذهن سریع، بزرگ و خلاقی دارن. ممکنه بچهها از نظر جسمی بزرگتر بشن اما رویاهاشون هیچوقت تغییر نمی کنن. ما با اینکه بزرگ شدیم هنوز نمی تونیم اهدافی رو که داریم محقق کنیم.
مثلاً نمی تونیم از شغلی که دوست نداریم، از رابطهای که ما رو آزار میده یا غیره و غیره دست برداریم. نمی تونیم برای خودمون و اهدافمون ارزش قائل بشیم. ما میترسیم، از اینکه زندگیمونو تغییر بدیم میترسیم. برای اینکه روی این ترس هم سرپوش بذاریم انواع و اقسام بهونه ها رو ردیف میکنیم که آی پول ندارم آی قیافه ندارم آی مدرک فلان ندارم و از این حرفا. ولی این بهونه ها همش ساخته و پرداختهی ذهن ماست. ما میخواییم از این راه به خودمون امید بدیم؛ امید پوشالی. این کتاب به شما کمک می کنه تا دست از ترسیدن بردارین و به همهی چیزهایی که میخوایین برسین. فقط کافیه به هر چیزی که میگم گوش بدین و بهش عمل کنین و ترس رو کنار بذارین. پس با من همراه بشید.