وظیفه زن امروزی شفای زخم و شکاف زنانگی است که در اعماق وجود خود او و فرهنگ جامعه وجود دارد.
ــ مورین مورداک، سفر قهرمانی زن
بیشتر عمر ما در راه درک معنای زندگی صرف میشود. وقتی داستان زندگی خود را تعریف میکنیم، از این صحبت میکنیم که کجا و چگونه بزرگ شدهایم، والدین ما چه کسانی بودهاند، اشخاص مهم چه تأثیری در زندگی ما گذاشتهاند، با چه چالشها و موانعی روبهرو شدهایم، چگونه با پیروزی و شکست مواجه شدهایم. به عبارتی ما در جستوجوی معنا هستیم. داستانی که از ماجراهای زندگی برای خود و دیگران تعریف میکنیم به ما احساس هویت میبخشد و کمک میکند تا زندگی خود را به شیوهای سامان دهیم که معنا و جهت داشته باشد.
در سنین بزرگسالی در جستوجوی نقشهها یا رهنمودهایی هستیم که در مورد رشد و پیشرفت در مراحل گوناگون زندگی، سرنخی به ما بدهد. میخواهیم بدانیم رویدادهای اوایل دوران کودکی و نوجوانی، بر انتخابهای دوران بزرگسالی، میانسالی و سالخوردگی ما چه تأثیری گذاشته است. در اطراف خود آموزگارانی را جستوجو میکنیم که آگاهانه سفر زندگی خود را طی میکنند. درون جامعه خود به دنبال حسی از تعلق هستیم. درباره هدف و مقصد خود فکر میکنیم و میخواهیم بدانیم چطور در تصویر بزرگتر حیات میگنجیم و آیا اصلاً تصویر بزرگتری در کار هست یا نه؟
افسانه یا داستان شخصی ما، راهی را فراهم میسازد تا منشأ خود را کشف کنیم و بدانیم که کیستیم، به کجا تعلق داریم و آیا زندگی ما معنا دارد یا نه. در صورتی که بتوانیم از داستان خود همچنان که پیش میرود آگاه شویم، امکان بهتری برای درک کردن زندگی و دوست شدن با آن داریم. الگوهای افسانهای و اسطورهای همان رهنمودها یا نقشهها را فراهم میآورند. افسانه شخصی هر فرد، مجموعهای از باورها، احساسات و تصاویر است که پیرامون یک درونمایه مرکزی سازمانیافته و اشاره آن به یکی از حوزههایی است که اسطورهشناسی بهطور سنّتی در آن کاربرد دارد. برخی از آن مفاهیم عبارتاند از:
معنا: میل به درک و فهم دنیای طبیعی به شیوهای با مفهوم؛
نقشه: جستوجوی مسیری علامتگذاری شده در طول دورههای پیدرپی حیات بشر؛
قبیله: نیاز به ایجاد امنیت و برقراری رابطه در میان افراد یک جامعه؛
جایگاه: آرزوی دانستن نقش خویش در شگفتی و رمز و راز وسیع عالم هستی.
افسانه شخصی همان چیزی است که میپرسد چرا من اینجا هستم، چطور قادر خواهم بود راه خود را در زندگی باز کنم، به چه قبیلهای تعلق دارم و در کجای طرح بزرگتر هستی جای دارم. افسانه شخصی ما فیلمنامه ثابتی نیست که نقش معینی در آن بازی کنیم؛ بلکه به مرور زمان تغییر کرده و تکامل مییابد. دی استیونسون باند مینویسد: «ما در تمام طول عمر خود، بیش از آنکه افسانه شخصی را زندگی کنیم، مرگ و تولد دوباره آن را زندگی میکنیم. در این مدت بارها به افسانه وارد شده یا از مسیر آن خارج میشویم. تنها عمقِ تجربه باقی میماند؛ اما در طولِ مدت عمر، باید بارها و بارها روی آن کار صورت گیرد».
جنسیت، فرهنگ، زمینه اقتصادی، باورهای مذهبی، همه و همه میتوانند افسانه شخصی، نمادها و آیینهایی که افسانه را به پیش میراند تحتتأثیر قرار دهند. در عصری که افسانههای فرهنگی مربوط به زنان و مردان از هر نظر به چالش کشیده شده و یک تمایل سیاسی و مذهبی برای بازگشت به نسخههای گذشته وجود دارد، بسیاری از مردم در جستوجوی درک عمیقتری از داستانِ شخصی خود هستند. به همین دلیل توجه به افسانههای کهن به منظور کسب خرد و بصیرت، اهمیت بسیاری دارد و لازم است برای درک امکانات موجود به بررسی الگوهای اسطورههای باستان بپردازیم.
الگوی اسطورهای که در این کتاب بررسی میشود سفر قهرمانی زن، یعنی جستوجوی شفای زخم عمیق طبیعت زنانه در سطح شخصی، فرهنگی و روحی است. زنان برای کامل شدن و جذب تمام بخشهای طبیعت خود راهیِ سفری روحی ـ روانی میشوند. گاهی اوقات این سفر آگاهانه است، اما در بسیاری از موارد چنین نیست.