وِندی بهتازگی همراه با نامزد قدیمیاش اسبابکشی کرده بود و لیز هم خودش را آماده میکرد همین کار را بکند. هر دو داشتند دربارۀ کارهایی که میخواستند در آینده انجام دهند، مثل پیشخرید خانه در زادگاهمان ویکتوریا، بریتیش کلمبیا، صحبت میکردند. بعد از دو سال کار به عنوان مدیر ویراستاری در یک گروه مالی، دانشی را که داشتم به اشتراک گذاشتم، چون فکر کردم این همۀ چیزی بود که میتوانستم بنویسم. وقتی دوستانم به مرحلۀ بعدِ زندگیشان رفتند، من هنوز داشتم تلاش میکردم به چیزهایی که میخواستم برسم.