زنی می گذرد. ما دست دراز می کنیم، زن می ایستد، می گوید:
– خجالت نمی کشید که گدایی می کنید؟ به خانه من بیایید، کارهای کوچک آسانی برایتان هست. مثلا شکستن هیزم، یا تمیز کردن مهتابی. برای انجام این کارها به اندازه کافی بزرگ و قوی هستید. بعد، اگر خوب کار کنید، به شما سوپ و نان می دهم.
جواب می دهیم:
– خانم، میل نداریم برای شما کار کنیم. میل نداریم سوپ شما، یا نانتان را بخوریم. گرسنه نیستیم.
می پرسد:
– در این صورت چرا گدایی می کنید؟
– برای اینکه بدانیم چه نتیجه ای دارد و واکنش مردم را ببینیم.