0
امکان مطالعه در اپلیکیشن فیدیبو
دانلود
شیرینی
102

داستان شب - شیرینی

راوی:

کانال:
داستان شب

درباره این اپیزود
ادربزرگ بلند شد و توپ را برداشت و دست هایش را بالا برد از سر کمرش تا نوک انگشتانش تیر کشید. ناله کرد و توپ را انداخت در خانه بغلی. دوباره صدای بچه ها بلند شد . هورااااااا رضا شانس آوردیا ! لابد نوه هاش اونجان که توپ رو پس فرستاد وگرنه خودش میو مد و کلی غر می زد. مادربزرگ باز هم دلش گرفت . آمد بنشیند که دید دوباره توپ بچه ها از بالای سرش گذشت و افتاد بالای درخت نارنج و چنتا نارنجک از نارنجک های سبز درختش ریخت!... داستان "شیرینی" نویسند

شناسنامه

فرمت محتوا
مدت زمان
زبان
audio
۰۶:۵۲

گذاشتن این عنوان در...

نشان‌شده‌ها
شنیده‌شده‌ها
شیرینی
شیرینی