
رضا بهرامی، متولد ۱۳۶۷، مترجم ایرانی است که با ترجمهی آثاری در حوزهی ادبیات داستانی، نمایشنامه و جستارهای فرهنگی شناخته میشود. «تنگنا» نوشتهی لئانید آندرییف، «از تو برکت» اثر دیوید ممت، «فرهنگ به چه کار میآید؟» از مدرسهی زندگی و «مانیاک» نوشتهی بنجامین لاباتوت از ترجمههای منتشرشدهی او هستند. در میان این آثار، «تنگنا» با استقبال گستردهتری روبهرو شده و نام بهرامی را برای بسیاری از خوانندگان ادبیات داستانی مطرح کرده است.
بهرامی از یک داستان روانشناختی روسی و نمایشنامهای آمریکایی تا جستاری دربارهی کارکرد فرهنگ و رمانی دربارهی علم، نبوغ و هوش مصنوعی را ترجمه کرده است. این تنوع نشان میدهد که انتخابهایش به ژانر یا ادبیات یک کشور محدود نیست و بیش از هر چیز بر آثاری تمرکز دارد که در پس روایت خود، پرسشی فکری یا اخلاقی مطرح میکنند.
اگر ترجمههای او را کنار یکدیگر بگذاریم، میتوان میان آنها خطی مشترک پیدا کرد: در «تنگنا» این مواجهه در ذهن یک قاتل رخ میدهد؛ در «از تو برکت» پای جاهطلبی، پول و مناسبات قدرت در هالیوود در میان است؛ «فرهنگ به چه کار میآید؟» نسبت میان هنر و زندگی روزمره را بررسی میکند و «مانیاک» از مرز باریک میان نبوغ علمی، جنون و ویرانگری میپرسد.
تنگنا حکایت یک سرگشتگی روانی» نوشتهی لئانید آندرییف، شناختهشدهترین ترجمهی رضا بهرامی است. داستان دربارهی دکتر کرژنتسف، پزشکی متهم به قتل دوست صمیمیاش، است که در آسایشگاهی روانی بستری شده و یادداشتهایی دربارهی جنایت و وضعیت ذهنی خود مینویسد.
پرسش اصلی کتاب این نیست که قاتل چه کسی است؛ هویت قاتل از همان ابتدا مشخص است. مسئله این است که آیا کرژنتسف هنگام ارتکاب قتل دیوانه بوده یا پس از جنایت، برای فرار از مسئولیت خود را به جنون زده است. هرچه روایت پیش میرود، مرز میان عقل، جنون، حقیقت و خودفریبی مبهمتر میشود. خواننده نیز مانند پزشکانی که راوی را زیر نظر دارند، نمیتواند با اطمینان دربارهی او قضاوت کند.
بخش بزرگی از «تنگنا» از تکگوییها، خاطرات و استدلالهای متناقض راوی شکل گرفته است. بنابراین مترجم باید هم آشفتگی ذهن شخصیت را منتقل کند و هم رشتهی روایت را برای خواننده نگه دارد. نثر روان ترجمه و حفظ تنش داستان، از دلایل ارتباط مخاطبان فارسیزبان با این اثر بوده است. کتاب صوتی تنگنا را با صدای هوتن شکیبا در فیدیبو بشنوید.
از تو برکت ترجمهی نمایشنامهی Speed-the-Plow نوشتهی دیوید ممت است. این نمایشنامه در سه پرده و با سه شخصیت اصلی نوشته شده و ماجرای آن در فضای تجارت سینمای هالیوود میگذرد.
بابی گولد، تهیهکنندهای تازهبهقدرترسیده، باید میان دو پروژه تصمیم بگیرد: فیلمی تجاری که موفقیت مالی آن تقریباً تضمین شده است و اقتباسی جدی از کتابی دربارهی نابودی جهان. چارلی فاکس، همکار قدیمی او، نمایندهی منطق سود و موفقیت تجاری است و کارن، منشی جوان دفتر، گولد را به ساخت اثری متفاوت و جدیتر تشویق میکند. تصمیم ظاهراً هنری گولد خیلی زود با جاهطلبی، میل، رقابت و مناسبات قدرت درهم میآمیزد. نمایشنامههای دیوید ممت به دیالوگهای سریع، کوتاه و گاه بریدهبریده شناخته میشوند. ترجمهی چنین متنی فقط به انتقال معنای جملهها محدود نیست؛ ریتم گفتوگو، تغییر قدرت میان شخصیتها و لحن زندهی صحنه نیز باید در زبان مقصد باقی بماند.
فرهنگ به چه کار میآید؟ از مجموعه کتابهای مدرسهی زندگی است؛ مؤسسهای که میکوشد موضوعات فلسفی، روانشناختی و فرهنگی را با زبانی قابلفهم به مسائل زندگی روزمره پیوند بزند.
کتاب با پرسشی ساده آغاز میشود: اگر هنر، ادبیات، موسیقی و سینما تا این اندازه مهماند، دقیقاً چه کمکی به زندگی ما میکنند؟ آیا آثار فرهنگی فقط موضوعاتی برای پژوهش دانشگاهی، نقد تخصصی یا نمایش در موزهها هستند یا میتوانند در مواجهه با تنهایی، ناامیدی، اضطراب و مشکلات عاطفی به کارمان بیایند؟
پاسخ کتاب این است که فرهنگ میتواند نوعی منبع عاطفی و فکری باشد. یک رمان ممکن است احساس تنهایی ما را کاهش دهد، یک نقاشی چیزی را به یادمان بیاورد که در هیاهوی زندگی فراموش کردهایم و یک فیلم میتواند ما را نسبت به تجربهی دیگران همدلتر کند. فصلهای کتاب به موضوعاتی مانند همراهی، امید، تعادل، شفقت، شناخت، تشویق و قدرشناسی میپردازند.
مانیاک نوشتهی بنجامین لاباتوت، تازهترین ترجمهی رضا بهرامی است که در سال ۱۴۰۵ از سوی نشر چشمه منتشر شد. این رمان میان تاریخ علم، زندگینامه و داستان حرکت میکند و به رابطهی پیچیدهی نبوغ، قدرت، پیشرفت علمی و ویرانگری میپردازد.
کتاب سه بخش اصلی دارد. بخش نخست دربارهی پاول ارنفست، فیزیکدان اتریشی، است. بخش دوم و مفصلتر بر زندگی جان فون نویمان تمرکز دارد؛ ریاضیدانی که در شکلگیری نظریهی بازیها، رایانههای مدرن و پروژههای نظامی قرن بیستم نقشی مهم داشت. بخش پایانی نیز به رقابت لی سدول، قهرمان بازی گو، با هوش مصنوعی آلفاگو میرسد.
عنوان کتاب به رایانهی MANIAC اشاره دارد، اما همزمان معنای «دیوانه» را نیز به ذهن میآورد. همین دوگانگی در سراسر اثر ادامه پیدا میکند: آیا عقل و دانش همواره به پیشرفت انسان منجر میشوند یا ممکن است شکل پیشرفتهتری از ویرانگری را به وجود آورند؟
لاباتوت روایت تاریخی را با تخیل ادبی درمیآمیزد و بهجای ارائهی یک زندگینامهی دانشگاهی، تصویری چندصدایی از شخصیتهایش میسازد.