پیش فروش کتاب صوتی هنر شفاف اندیشیدن
Loading

چند لحظه ...
سکوت‌ قبرستان

سکوت‌ قبرستان

نسخه الکترونیک سکوت‌ قبرستان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

نقد و بررسی سکوت‌ قبرستان

دنیای ادبیات پلیسی و جنایی با نام‌های افرادی همچون شرلوک هولمز و کارآگاه هرکول پوآرو گره خورده است ولی اشتباه نکنید به جز این چهره‌ها و داستان‌ها، قصه‌های دیگری نیز وجود دارند که بسیار جذاب و خواندنی هستند. «آرنالدر ایندریدیسن» یکی از نویسندگان مشهور ادبیات جنایی ایسلند، کتاب «سکوت‌ قبرستان» را با یک تفاوت اساسی با سایر آثار این حوزه به نگارش درآورده است. کارآگاه هوشیار و زرنگ این داستان زنی است میانسال که پنج فرزند دارد. این زن علاوه‌بر اینکه عاشق غذاهای لذیذ است می‌خواهد سر از همه‌ی اتفاق‌های اسرارآمیز شهر دربیاورد. او در همان صفحات اول داستان با قبری شصت‌ساله روبه‌رو می‌شود که چندین استخوان داخلش وجود دارد ولی هیچ اطلاعاتی از نام، جنسیت و سن آن وجود ندارد.

درباره کتاب سکوت‌ قبرستان

کتاب «سکوت‌ قبرستان» نوشته‌ی «آرنالدر ایندریدیسن» در سال 2006 منتشر شد. این کتاب روایت یک داستان جنایی و مرموز است که خواننده را با اتفاق‌های غیرمنتظره و نفس‌گیری روبه‌رو می‌کند. این رمان پرکشش و جذاب از یک مهمانی آغاز می‌شود که در میان مهمانان یکی از کودکان استخوانی متفاوت در دست دارد. یکی از مهمانان که پزشک است تشخیص می‌دهد این استخوان مربوط به بدن انسان است. این تشخیص زمینه‌ساز یک داستان پرفرازونشیب جنایی و پر از لحظه‌های نفس‌گیر می‌شود و خواننده را ساعت‌ها میخکوب ‌می‌کند. برای رمزگشایی از این استخوان مهمانان «الینبورگ» یکی از معدود کارآگاهان زن شهر را خبر می‌کنند. «الینبورگ» شخصیت اصلی کتاب «سکوت‌ قبرستان» در این داستان از استخوان انسان دست کودک به قبری اسرارآمیز می‌رسد که تعدادی استخوان قدیمی در آن قرار دارد.

کتاب «سکوت‌ قبرستان» نوشته‌ی «آرنالدر ایندریدیسن» پس از انتشار به زبان‌های مختلف ترجمه شد و مورد استقبال دوستداران ادبیات پلیسی قرار گرفت. این کتاب در همان سال انتشار توجه نویسندگان و صاحب‌نظران را جلب و جایزه‌ی بهترین رمان جنایی از انجمن نویسندگان انگلستان را دریافت کرد. مطالعه‌ی این اثر برای نوجوانان علاقه‌مند به رمان‌های معمایی و پلیسی نیز توصیه می‌شود.

درباره آرنالدر ایندریدیسن

«آرنالدر ایندریدیسن» نویسنده‌ی ژانر پلیسی و جنایی اهل ایسلند در سال 1961 به دنیا آمد. او تحصیلاتش را در رشته‌ی تاریخ دانشگاه ایسلند به سرانجام رساند و مدتی را به‌عنوان روزنامه‌نگار مشغول به کار شد. او اولین اثرش را در سال 1997 منتشر و پس از آن زندگی‌اش را وقف نوشتن کرد. «آرنالدر ایندریدیسن» در سال 2002 و 2003 جایزه‌ی سالانه‌ی Glass Key award را دریافت کرد، این جایزه هر سال به یکی از آثار جنایی کشورهای شمال اروپا اختصاص داده می‌شود. آثار این نویسنده در ادبیات پلیسی جای دارند و در میان علاقه‌مندان به داستان‌های جنایی بسیار محبوب هستند. کتاب‌های او در بیست‌وشش کشور دنیا منتشر و به بیست‌وچهار زبان دنیا ترجمه شده‌اند.

ترجمه کتاب سکوت‌ قبرستان به زبان فارسی

کتاب «سکوت‌ قبرستان» نوشته‌ی «آرنالدر ایندریدیسن» با ترجمه‌ی «سارا یوسفی» از سوی انتشارات آوند دانش در سال 1398 منتشر شد که نسخه‌ی الکترونیک آن در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. «سارا یوسفی» این کتاب را براساس نسخه‌ی انگلیسی با عنوان Silence of the Grave به فارسی ترجمه کرده است. این اثر از «آرنالدر ایندریدیسن» پیش‌تر با ترجمه‌ی «زهرا زارعی» با عنوان «سکوت قبر، کاوشگری‌های کارآگاه ارلندور» از سوی نشر قطره به چاپ رسیده است.  

در بخشی از کتاب سکوت‌ قبرستان می‌خوانیم

نمی‌توانست محلی را که تلفن از آنجا بوده است مشخص کند. روی صفحه‌ی موبایلش کلمه‌ی «ناشناس» ظاهر شده بود. صدای دخترش بود. اوا لیند. همان‌طور که به گوشی خیره شده بود، قیافه‌اش درهم رفته و جا خورده بود، درست مانند تراشه‌ای که دستش را سوراخ کرده باشد، اما تلفن دیگر زنگ نزد. او هم نمی‌توانست تماس بگیرد. اوا لیند شماره‌ی تلفن او را داشت و به یاد آورد آخرین باری که با هم‌صحبت کرده بودند زمانی بود که اوا لیند گفته بود دیگر نمی‌خواهد او را ببیند. او میخکوب و مات و مبهوت، منتظر بود که دوباره تلفنش زنگ بزند، که زنگ نزد.

سپس داخل ماشینش پرید.

حدود دو ماه بود که از اوا لیند خبری نداشت. این موضوع به‌خودی‌خود غیرمعمول نبود. دخترش زندگی خودش را داشت و به او اجازه‌ی دخالت در زندگی‌اش را نمی‌داد. دخترش تقریباً بیست‌ساله و معتاد بود. آخرین باری که همدیگر را دیدند، با مشاجره‌ای شدید از هم جدا شدند. دعوای آن‌ها در آپارتمانی اتفاق افتاد که مرد زندگی می‌کرد و همان‌جا بود که دخترش از کوره در رفت و به پدرش گفت که نفرت‌انگیز است.

ارلندور یک پسر به نام سیندری اسنایر هم داشت که کم‌وبیش با پدرش در تماس بود. او و اوا لیند خیلی کوچک بودند که ارلندور آن‌ها را با مادرشان تنها گذاشت و ترکشان کرد. همسر ارلندور هیچ‌وقت او را بعد از طلاق نبخشید و به او اجازه نداد تا بچه‌ها را ببیند. از اينکه اجازه داده بود زنش در این مورد تصمیم بگیرد، هر روز بیشتر از روز قبل احساس پشیمانی می‌کرد. وقتی بچه‌ها بزرگ شدند. خودشان دنبال او آمدند.

غروب آرام‌آرام روی ریکجاویک فرود می‌آمد. ارلندور برای خارج شدن از املاک ربع هزاره بر سرعت خود افزود و به سمت جاده‌ی اصلی به‌طرف شهر راند. دوباره به موبایلش نگاه کرد که روشن باشد و آن را روی صندلی جلوی ماشین گذاشت. ارلندور چیز زیادی راجع به زندگی شخصی دخترش نمی‌دانست و هیچ نظری نداشت که از کجا باید جستجو برای پیدا کردن او را شروع کند، که یادش افتاد اوا لیند حدود یک سال پیش در زیرزمینی در منطقه‌ی وگار زندگی می‌کرده است.

اول به آپارتمان خودش سر زد که ببینید آیا اوا لیند آنجا رفته است، اما اثری از او نبود. به‌سرعت دور ساختمانی که در آن زندگی می‌کرد دوید و از پله‌ها بالا رفت. اوا کلید آپارتمان او را داشت. وقتی وارد آپارتمان شد با صدای بلند اسم دخترش را صدا زد اما او آنجا نبود.

مشخصات سکوت‌ قبرستان

نظرات کاربران درباره سکوت‌ قبرستان