دسته‌ بندی
Loading

چند لحظه ...
اکیپ

اکیپ
مجموعه پارکر- ۳

نسخه الکترونیک اکیپ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با «۶۰٪ تخفیف» بخرید!

نقد و بررسی اکیپ

درباره کتاب اکیپ

کتاب اکیپ the outfit اثر ریچارد استارک نویسنده‌ی محبوب و مشهور آمریکایی است که در ژانر تریلر و معمایی نوشته شده است و در سال 1963 منتشر شد. این کتاب سومین قسمت از مجموعه‌ی پارکر است و ژانر معمایی، جنایی و رازآلود آن باعث میشود تا مخاطب لحظه به لحظه همراه شخصیت‌های داستان با هیجان و ترس‌های مختلفی رو به رو شود. داستان‌های این مجموعه حول یک انتقام سخت توسط دزد و قاتلی حرفه‌ای به نام ریچارد پارکر می‌گردد.

رمان اکیپ از آن کتاب‌هایی است که از همان سطرهای آغازین کتاب خواننده را در دل یک ماجرای هولناک و هیجان‌انگیز قرار میدهد و او را با رمانی سرگرم کننده و میخکوب کننده مواجه میکند. ریچارد پارکر یک دزد و تبهکار حرفه‌ای است که زندگی مرفه همراه با هیجانی را از راه دزدی سپری می‌کند. او دست به سرقت‌های بزرگ و غیرقابل ردگیری می‌کند و با اموال دزدی یک زندگی تجملی و لوکس در هتل‌های پر زرق و برق برای خودش ساخته و از آن لذت میبرد. پارکر هر بار درگیر ماجراهایی میشود و برای یک دزدی بزرگ نقشه می‌کشد. در جلد سوم این مجموعه داستان از جایی آغاز میشود که نيمه‌شبی در يکي از هتل‌هاي ميامي، از طرف فرستاده‌ي اکيپ سوقصدی ناموفق به جان پارکر صورت مي‌گيرد. پارکر بعد از این موضوع تمام عزم و تلاشش را جزم مي‌کند تا يک بار براي هميشه از شر اکيپ رها شود. بنابراين به دوستان خلافکارش نامه های متعددی ارسال میکند و آن‌ها را به دستبرد به اکيپ ترغيب مي‌کند و از این نقطه داستان وارد مرحله‌ی جذاب و هیجان انگیز خود میشود.

درباره ریچارد استارک نویسنده کتاب اکیپ

دونالد ادوین وستلیک که او را با نام ریچارد استارک نویسنده ی داستان‌های معمایی و هیجان انگیز میشناسیم با نگارش رمان‌های جان دورتموند شهرت زیادی پیدا کرد. رمان‌هایی که مانند ماجراهای پارکر فضایی رعب انگیز و هیجانی ندارند بلکه حس طنزگونه ی آنها حاکی از تبحر نویسنده در شیوه ی روایت و فضاسازی است. او به عنوان نویسنده ای که رمان‌های جنایی مینویسد امروزه الگوی بسیاری از نویسندگان تازه کار برای نوشتن این سبک از داستان نویسی شده است. ریچارد استارک در کارنامه ی ادبی خود موفقیت ها و افتخارات زیادی کسب کرده است که از میان آنها میوان به سه بار دریافت جایزه‌ی نویسندگی ادگار اشاره کرد. همچنین انجمن نویسندگان آمریکا به او لقب استاد داستان نویسی معمایی را داده اند؛ که برای یک نویسنده‌ی معما نویس افتخاری بزرگ محسوب میشود. این نویسنده در نهایت در سال 2008 بر اثر حمله‌ی قلبی در گذشت. از دیگر کتابهای این مجموعه تسویه حساب، شاه دزد و تغییر چهره هستند که خرید و دانلود آنها از فیدیبو امکان پذیر است.

انتشارات کتاب‌سرای تندیس ناشر کتاب‌های علمی تخیلی و معمایی، ترجمه‌ی کتاب اکیپ را در اختیار علاقه‌مندان به رمان‌های جنایی هیجان انگیز قرار داده است تا با خواندن آن نهایت لذت را از این سبک رمان ببرند. علی عباسآبادی مترجم این رمان است و توانسته به خوبی ترس ها و احساسات شخصیت ها را به خواننده القا کند.

برای خرید و انواع رمان و داستان می‌توانید از کتابسرا و فروشگاههای سراسر کشور اقدام کنید. فیدیبو خرید و دانلود نسخه‌ی الکترونیک کتاب‌هایی که می‌خواهید را در سایت و اپلیکشن امکان پذیر کرده است. همچنین ناشر اینترنتی جیحون با تولید کتابهای صوتی نیاز علاقه‌مندان به انواع کتابها در این فرمت را برطرف کرده است. شما میتوانید انواع کتابهای این ناشر را از فیدیبو خریداری کنید.

در بخشی از کتاب اکیپ میخوانیم

پارکر اوضاع را سنجید. باید می‌رفت داخل. ورود از طریق پنجره فکر خوبی نبود؛ زیادی نور به آن می‌تابید و دوتا از بازیکن‌ها روبرویش نشسته بودند. راست ایستاد و به سمت کناری رفت و هشیارانه در را امتحان کرد. مطابق انتظارش در قفل بود؛ بنابراین باید از پشت شانسش را امتحان می‌کرد. از ساختمان فاصله گرفت و از همان راهی که آمده بود به طرف محجرکاری برگشت، سپس وارد پیاده رو شد.

در بلوار رمپون پرنده پر نمی‌زد. دیواره‌های محوطه در هر دو طرفش امتداد داشت و همه‌شان شبیه به فلورال کورت بودند. پارکر به چپ رفت و قدم‌زنان به طرف نبش حرکت کرد و حیاط‌ها را شمرد. فلورال از نبش چهارمین بود. پارکر از خیابان کناری پایین رفت و به راه ورودی اختصاصی‌ای رسید که به پشت حیاط‌ها راه داشت و با ردیفی از پارکینگ‌ها از آن‌ها جدا می‌شد. آنجا تقریباً تاریکی مطلق بود؛ فقط هلال نازکی از ماه در آسمان بود
از میان دوتا از پارکینگ‌ها به پشت فلورال کورت رسید. در روشنایی روز رنگ صورتی دیواره‌های ساختمان رنگ ورورفته و پوسیده بود و درهای پشتی به مرور زمان چرکین شده بودند. تکه زمین بین حیاط و پارکینگ خاک و علف هرز بود. شب‌ها آنجا تاریکی مطلق بود. هیچ نوری از اتاق دوازده به بیرون درز نمی‌کرد. پارکر باید بر اساس صداها پیش می‌رفت؛ صدای مبهم تق تق ژتون ها را می‌شنید. در و پنجره‌ی پشتی را پیدا کرد؛ هر دو قفل بودند؛ اما چارچوب در چوبی پوسیده بود؛ پارکر شانه‌اش را به آن تکیه داد و تمام وزنش را رویش انداخت و سستی در را احساس کرد. اگر نگران سروصدایش نبود در یک چشم به هم زدن می‌توانست از در رد شود.

یک چاقوی جیبی داشت. آن را درآورد و بازش کرد و تیغه‌اش را به میان در و چارچوب فشار داد تا اینکه قفل را پیدا کرد. سپس دستگیره را گرفت و در را به عقب کشید و چاقو را به داخل چوب نرم اطراف قفل کشویی فشار داد. صداهای شکستگی ریزی از چوب بلند شد، ولی تکان خورد. تیغه‌ی چاقو را به زیرش فشار داد و قفل کشویی آزاد شد. پارکر فشار ملایمی به آن وارد کرد و در باز شد. رفت داخل و در را پشت سرش بست.

داخل یک آشپزخانه‌ی کوچک بود. درِ بازی که سمت راستش بود به اتاق‌خوابی منتهی می‌شد که به سختی می‌توانست آن را ببیند. مقابلش روشنایی درز در چرخانی را دید که به یک راهروی کوتاه منتهی می‌شد. از میان آن درز می‌توانست ببیند که در طرفین راهرو یک دستشویی در یک طرف و یک اتاق خواب ثانویه در طرف دیگر واقع شده‌اند. اتاق ناهارخوری هم مستقیم روبرویش بود.

پارکر به آرامی کمی لای در چرخان را باز کرد، در حدی که بتواند داخل اتاق ناهارخوری را دید بزند. فقط یکی از بازیکن‌ها در دیدرسش بود، همان که قسمت بالای میز نشسته بود. تمام حواسش را روی ورق‌ها متمرکز کرده بود.

مشخصات اکیپ

نظرات کاربران درباره اکیپ