Loading

چند لحظه ...
تغییر چهره

تغییر چهره
مجموعه پارکر - ۲

نسخه الکترونیک تغییر چهره به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۶,۵۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی تغییر چهره

درباره کتاب تغییر چهره

کتاب تغییر چهره The Man With The Getaway Face، نوشته‌ی ریچارد استارک نویسنده‌ی آمریکایی و دومین کتاب از مجموعه‌ پارکر است. این کتاب همانند سایر کتاب‌های این مجموعه، بسیار مهیج، رمزآلود و با مضمون انتقام است.

کتاب تغییر چهره کتابی است که خواننده را شگفت‌زده کرده و از ابتدا به او نوید یک داستان دل‌انگیز و سرشار از هیجان را می‌دهد. افرادی که قسمت اول این مجموعه یعنی تسویه حساب را خوانده‌اند، مسلما با فضای حاکم بر این مجموعه آشنایی دارند و مشخص است که برای خواندن قسمت دوم این مجموعه و قسمت‌های دیگرش اشتیاق وافری دارند. این کتاب دقیقا ادامه‌ی قسمت اول است، جایی که متوجه می‌شوید این رمان از دنیاهای رنگی و سر به راه شدن شخصیت‌ها به یک چشم برهم زدن و پایان امیدوارکننده و شروعی زیباتر از آن صحبت نمی‌کند، بلکه شخصیت‌ها را به همان تاریکی که هستند نشان می‌دهد، شاید کمی هم تیره و تارتر!

داستان این کتاب از جایی شروع می‌شود که پارکر برای فرار از دست سایر تبهکارانی که از کتاب اول به دنبال او هستند، نزد جراح پوستی به نام دکتر آدلر می‌رود تا چهره‌ی او را تغییر داده و چهره‌ی جدید برای او بسازد. در واقع نخستین پاراگراف‌های کتاب از جایی شروع می‌شود که پارکر در حال باز کردن بانداژهای عمل از روی صورتش است. او پس از دیدن چهره‌اش فقط کمی اخم می‌کند و با تعجب به این چهره‌ی غریبی که در آینه هست، نگاه می‌کند. او لحظه‌ای با خود نمی‌گوید که ای‌کاش این کار را نمی‌کردم و یا من چه کسی هستم؟ نه! پارکر می‌داند چه کسی است و چه می‌خواهد و با قاطعیت به سمت خواسته‌اش حرکت می‌کند و هرچه مانع راهش شود را کنار می‌زند. او پس از عمل تغییر چهره‌اش و به دعوت یکی از دوستانش به نام اسکیم، باز به میان اکیپ قدیمی‌اش بازمی‌گردد و نقشه‌ی سرقت از یک ماشین زره‌پوش را می‌کشند. دوست اسکیم یعنی آلما، در اولین آشنایی با پارکر خود را شخصی مهربان و دوست معرفی می‌کند، اما به مرور پارکر و اسکیم متوجه می‌شوند که آلما قصد خیانت به آن‌ها و لو دادن پارکر به اکیپ را دارد. در کنار این جریان به طرز عجیب و مرموزی، جراح پارکر یعنی دکتر ادلر توسط شخص ناشناسی به قتل می‌رسد و یکی از کارکنان دکتر آدلر که در عمل پارکر شرکت داشته و راز او را می‌داند، پارکر را مقصر دانسته و او را تهدید به افشا کردن رازش می‌کند. در این بخش است که پارکر از یک طرف باید جلوی خیانت آلما را بگیرد، از یک طرف هم می‌خواهد جلوی افشای رازش را با اثبات بی‌گناهی‌اش در قتل دکتر آدلر بگیرد.

ریچارد استارک نویسنده‌ی آمریکایی است که به نوشتن داستان‌های رمزآلود و جنایی معروف است. این مولف به دلیل توانایی فوق‌العاده‌اش در نوشتن داستان‌های جنایی از انجمن نویسندگان آمریکا، لقب استاد را دریافت کرد. قسمت سوم و چهارم مجموعه‌ی پارکر تحت عناوین اکیپ و سوگوار چاپ شده است. ریچارد استارک در نهایت در سال 2008 بر اثر حمله‌ی قلبی درگذشت.

کتاب تغییر چهره نوشته‌ی ریچارد استارک، با ترجمه‌ی روان علی عباس آبادی توسط انتشارات کتابسرای تندیس در قطع پالتوئی اختیار شما قرار گرفته تا با خواندن این کتاب مهیج نهایت لذت را ببرید. خرید و دانلود نسخه الکترونیک این کتاب در سایت و اپلیکیشن فیدیبو قرار گرفته است. همچنین علاقه‌مندان به کتاب‌های صوتی می‌توانند رمان‌های صوتی اینترنتی جیحون را از فیدیبو خریداری کنند.

در بخشی از کتاب تغییر چهره می‌خوانیم

کارپرداز دکتر ادلر با اینکه هیچ‌وقت به رینگ بوکس نرفته بود به عارضه‌ی مشت مستی دچار بود. در دهه‌ی سی میان دسته‌ی کشاورزهای مهاجر از سازمان دهندگان حزب بود و درگیری با کارگرهای اعتصاب‌شکن مغزش را به هم ریخته بود. فصاحت بیانش از بین رفته بود؛ این روزها رانندگی با یک کرایسلر هیدروماتیک پیچیده‌ترین عملی بود که مغزش می‌توانست از عهده‌اش بربیاید. پنجاه‌وچهار سالش بود و صورتی قلمبه قلمبه داشت و جای زخم‌هایی اطراف چشمانش دیده می‌شد. دکتر او را «استابز» صدا می‌کرد.

پارکر او را داخل آشپزخانه پیدا کرد، آشپزخانه‌ای که استیل ضدزنگ بود و لکه‌ای در آن به چشم نمی‌خورد، چراکه از بیشتر وسایلش استفاده‌ای نشده بود. استابز سر میزی استیل مقابل دیوار نشسته بود و یک لیوان سفید دسته‌دار قهوه را دودستی گرفته بود. آشپز آنجا یک روسپی سابق لاغراندام به نام مِی بود که داشت پشت جلد یک پودر ظرفشویی را می‌خواند.

پارکر به استابز گفت: «قراره من رو ببری سمت لینکلن»

استابز با اخم نگاهش کرد. «ما که کرایسلر داریم»

«داری دستم می‌اندازی، رفیق؟»

مِی گفت: «نه.» به استابز گفت: «شهر، استابز. ازت می‌خواد برسونیش شهر.» مِی دوباره رو به پارکر کرد. «دکتر گفت اشکالی نداره؟»

«آره. »

استابز به زحمت از سر میز کنار رفت. گفت: «تا حالا با لینکلن رانندگی نکردم. یه بار با رولز رانندگی کردم. مال یکی از هواداران بود. سمت جنوب بود، نزدیک دَگو. اون زمان یه جو گاس نامی رو کشتن، گند قضیه در اومد. یه کلانتر با ماشین زد به یه دختربچه‌ای و پاشو شکوند. ولی بعدش یاروها باید اون جو گاس رو می‌کشتن و این جوری تموم شد.» گونه‌اش را خاراند.

گوشتش نرم بود و مثل خمیر ناخن‌هایش در آن فرومی رفت. «حالا کجا می‌خوای بری؟ »

مِی جوابش را داد. «مرکز شهر، استابز. گمونم طرفای راه آهن»

«درسته. »

استابز از کنار سطل‌های زباله گذشت و از در پشتی خارج شد. اطراف ملک آسایشگاه پر از درخت بود و پشت ساختمان یک سربالایی وجود داشت. گاراژ یک سازه‌ی آجری مجزا در سمت چپ ساختمان اصلی بود که یک خروس بادنما روی سقف شیروانی‌اش نصب شده بود. گنجایش چهار ماشین را داشت، اما به جز کرایسلر فقط یک ماشین دیگر آنجا بود، یک میکروباس فولکس واگن.

پارکر کیف و چمدانش را روی صندلی عقب کرایسلر گذاشت و خودش کنار استابز روی صندلی جلو نشست. استابز دنده عقب رفت و پیاده شد و در گاراژ را بست، سپس دور یک فرمانه‌ای زد و با پشت سر گذاشتن ساختمان و ماشین رو آسفالت، وارد جاده‌ی سه لاینه‌ی بتونی منتهی به شهر شد.

در سکوت پیش رفتند. پارکر سیگار می‌کشید و مناظر اطرافش را نگاه می‌کرد. چهره‌ی جدیدش کم کم داشت احساس عجیبی بهش می‌داد. پیشانی و گونه‌هایش سفت شده بودند، انگار چسب رویشان خشک شده بود. قبل از اینکه به شهر برسند استابز ماشین را به شانه‌ی جاده کشاند و توقف کرد. با دقت ماشین را در دنده‌ی خلاص گذاشت و ترمزدستی را کشید و سپس رویش را به طرف پارکر کرد.

آنچه در بالا خواندید بررسی و نقد کتاب تغییر چهره از مجموعه پارکر نوشته‌ی ریچارد استارک بود. خرید و دانلود این اثر در همین صفحه امکان‌پذیر است. برای مطالعه‌ی دیگر کتاب‌ها در زمینه‌ی داستان‌ها و رمان‌های نوجوانان می‌توانید به قسمت دسته‌بندی کتاب‌ها مراجعه و کتاب‌های این موضوع را یکجا مشاهده کنید.

مشخصات تغییر چهره

نظرات کاربران درباره تغییر چهره