پیش فروش کتاب صوتی هنر شفاف اندیشیدن
Loading

چند لحظه ...
تمام گمشده‌های دنیا

تمام گمشده‌های دنیا

نسخه الکترونیک تمام گمشده‌های دنیا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

نقد و بررسی تمام گمشده‌های دنیا

درباره کتاب تمام گمشده‌های دنیا

کتاب «تمام گمشده‌های دنیا» نوشته‌ی «لیلی بخشی» سال 1398 منتشر شد. این اثر داستان زندگی چند زن به‌صورت جداگانه ازجمله بهار و جانان است که در آخر داستان کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. این اثر داستان زنانی است که در فراز و نشیب زندگی به دنبال راهی برای نفس کشیدن هستند. زنانی که دغدغه‌هایی از یک جنس دارند و درگیر مفاهیمی همچون عشق، خیانت، تنفر و از دست دادن هستند. این قصه برگرفته از دغدغه و مسائل زنان ایرانی است که در کشاکش زندگی، داستان کتاب «تمام گمشده‌های دنیا» را شکل می‌دهند. زنان مخاطب اصلی این داستان هستند و مردان در این داستان نقش کمرنگی دارند. زنان و دختران بامطالعه‌ی این داستان، احساس همذات پنداری می‌کنند و به لایه‌های عمیق‌تر زندگی و مشکلات هم‌جنسانشان سفر می‌کنند.

یکی از شخصیت‌های کتاب «تمام گمشده‌های دنیا» زنی به نام «جانان» است که کتاب با روایت زندگی او آغاز می‌شود. «جانان» در نقش مادر، دختر و همسر ظاهر شده است که هر یک از این مناسبات برای او مسئولیت و وظیفه‌ای به دنبال دارد. او با تمام این دل‌بستگی‌ها و وابستگی‌ها لحظه‌ای به این فکر می‌کند که آیا پایان دادن به زندگی می‌تواند راه‌حلی برای مشکلاتش باشد. تصمیم «جانان» در این لحظات و مواجهه‌اش با زندگی داستان کتاب «تمام گمشده‌های دنیا» را شکل می‌دهد.  این کتاب یک روایت دوست‌داشتنی است که می‌توان مطالعه‌ی آن را در لیست کتاب‌های خود قرار دهید. این داستان از واقعیت می‌گوید و زندگی زنان را به تصویر می‌‌کشد. «لیلی بخشی» این داستان کم‌حجم را با زبانی ساده و روان به نگارش درآورده است که داستان آن ملموس و قابل‌درک است. این کتاب از سوی انتشارات آوند دانش در سال 1398 منتشر شد که نسخه‌ی الکترونیک آن در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است.

درباره‌ی لیلی بخشی

«لیلی بخشی» نویسنده‌ی داستان‌های فارسی معاصر در خرداد سال 1361 به دنیا آمد. او از کودکی به نوشتن علاقه داشت و اولین داستانش را در هجده‌سالگی نوشت. او تمام زندگی‌اش را وقف مطالعه‌ی داستان‌های ایرانی و خارجی کرده است و بر این باور است هر کتاب دنیایی جدید است که می‌تواند از آن چیزهای زیادی یاد بگیرد. «بخشی» رؤیای نوشتنش را هیچ‌گاه فراموش نکرد و اولین کتابش را بانام «همه ما مثل هم هستیم» در آذرماه سال ۱۳۹۵ منتشر کرد. این اثر داستان سه شخصیت به نام‌های «مینو»، «آزاده» و «یلدا» است که قصه‌ی این کتاب را به‌طور متفاوتی رقم می‌زنند. روایت این داستان بین این سه شخصیت همواره جابه‌جا می‌شود و این کتاب هم مانند کتاب «تمام گمشده‌های دنیا» با محوریت زنان نگاشته شده است. زنان و موضوعات آن‌ها دست‌مایه‌ی اصلی داستان‌های «لیلی بخشی» است. «همه ما مثل هم هستیم» از سوی  انتشارات البرز منتشر شده است که نسخه‌ی الکترونیک آن‌هم در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است.

در بخشی از کتاب تمام گمشده‌های دنیا می‌خوانیم

از عصبانیت این موضوع که خاموش شدن ماشین جلویی باعث شده دوباره پشت چراغ‌قرمز بماند، دستش را بلند می‌کند تا به فرمان بکوبد، اما در لحظه‌ی آخر با دیدن چشمان بسته‌ی مانترا در آینه‌ی جلوی ماشین، پشیمان می‌شود و به غرولندی زیر لب اکتفا می‌کند. نگاهی به تایمر چراغ‌قرمز می‌اندازد؛ یک‌صد و بیست ثانیه مانده تا سبز شدن چراغ. با خودش فکر می‌کند این خودش یک‌عمر است.

به‌سوی صندلی عقب برمی‌گردد و به‌صورت آرام دخترش در خواب، چشم می‌دوزد. نگاهش مثل هميشه روی زخم عمیق پیشانی مانترا ثابت می‌ماند. همان‌جایی که خط مورب عمیق و بزرگی ابروی راست کودک را به رستنگاه موهای بالای پیشانی وصل کرده است. گویی کسی قصد شکافتن سر کودک را داشته است. آهی از دل می‌کشد و به فک فرو می‌رود.

میان خاک و خون چشم‌هایش را گشود. تکه‌ی بزرگی از گچ دیوار حیاط روی کمرش افتاده بود، اما آن‌قدر بزرگ نبود که نتواند از جایش بلند شود. کمرش درد می‌کرد. تصوری از جایی که هست، نداشت. نیمی از خانه‌شان بود، نیم دیگرش نبود. دوچرخه‌ی کوچکش پرت شده بود روی دیوار حیاط، دیواری که حالا بخش بزرگی از آن کف حیاط بود. از سقف خانه‌ی همسایه دود بلند می‌شد. خانه‌ی همسایه‌ی دیگر، پیدا نبود. بهارش و که شده بود. کلمات را به خاطر نمی‌آورد. نمی‌دانست حالا باید چه کند. سعی کرد فکر کند.

آخرین چیزی که به خاطر می‌آورد سروصدای هواپیماها بود. به خواهرش گفته بود می‌رود حیاط تا ببیند صدا از کجا می‌آید. خواهرش فریاد زده بود: «نرو بهار خطرناکه.» و ناگهان دیگر صدایی از خواهرش نیامده بود و جای صدای او را صدای اجسام ترسناکی در آسمان گرفته بودند.

بهار سعی کرد به سمت خانه بچرخد. پایش بین چند آجر که لحظه‌ای قبل به حیاط پرت شدند. گیر کرده بود. تمام توانش را به کار بست تا آجرها را دانه به دانه جابه‌جا کند. از دور صداهای ترسناکی می‌آمد. صدای شکستن، ترکیدن، گریستن و فریاد زدن. بهار نمی‌دانست باید چه کار کند. چنان تصوير مبهم و باورنکردنی از آنچه در حال روی دادن بود.، داشت. که نمی‌دانست باید چه کار کند. حتی نمی‌ترسید. فقط احساس می‌کرد که تنها مانده و آخرین انسان روی زمین است. شبیه قصه‌ی حضرت آدم که خانم معلم برایشان تعریف کرده بود. که روزی برای تنبیه گوش ندادن به حرف خدا به زمین آورده شد و آن‌قدر تنها بود که سال‌ها از غصه گریه کرد. بهار می‌ترسید که برای خوردن یواشکی شیرینی‌های خواستگاری خواهرش، خدا تنبیهش کرده باشد. بهار می‌ترسید که به زمین تنهایی توی قصه‌ی خانم معلم تبعید شده باشد.

مستأصل و لرزان شروع کرد به گریه کردن. نمی‌توانست پایش را آزاد کند. خاک درون چشمش رفته بود. بوی دود، خاک و گوشت کباب‌ شده می‌آمد. دلش ضعف می‌رفت و انتهای گلویش می‌سوخت.

مشخصات تمام گمشده‌های دنیا

نظرات کاربران درباره تمام گمشده‌های دنیا

واقعا رمان زیبایی ست بسیار پر کشش و بدور از حاشیه های اضافی
در ۳ ماه پیش توسط Esm...500 ( | )