Loading

چند لحظه ...
آخرین محافظ

آخرین محافظ
جان شانو-کتاب دوم

نسخه الکترونیک آخرین محافظ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف salam این کتاب را در اولین خریدتان با «۹۰٪ تخفیف» بخرید!

نقد و بررسی آخرین محافظ

شاید بسیاری از مورخان به رازهای دنیای باستان پی برده باشند. اما همچنان دنیای باستان لبریز از رمز و رازهای سر به مهر و مخوف است. گاهی باید این رازها سر به مهر همانگونه باقی بمانند.

نقد و بررسی کتاب آخرین محافظ

کتاب آخرین محافظ به قلم نویسنده نام آشنا دیوید گمل است. این کتاب در سال 1990 به چاپ رسید. کتاب آخرین محافظ در ادامه داستان کتاب گرگ در سایه نوشته شده‌است. در پایان داستان گرگ در سایه شخصیت اصلی این داستان جان شانو می‌میرد. اما در داستان آخرین محافظ این شخصیت حضور دارد. این کتاب حدود دو سال پس از کتاب گرگ در سایه نوشته شد. دیوید گمل قصه‌ای ماجراجویانه و حماسی را در این کتب روایت می‌کند. داستان آخرین محافظ درحالی آغاز می‌شود که جان شانو چشمانش را می‌گشاید. اما در آتلانتیس باستان اتفاق مهیبی افتاده است و دروازه زمان گشوده شده‌است. گشوده شدن دروازه زمان آغاز ماجراهای شر و شرارت است. و فقط جان شانو قهرمان افسانه‌ای می‌تواند جهان را از این شر نجات داده و درگاه مرگبار زمان را برای بار دیگر ببندد. اما برای رسیدن به این هدف او ابتدا باید شمشیر درخشان خدا را پیدا کند. این شمشیر در دنیای خطرناکی است. در سرزمین ابرها جایی که حیوانات آن ماننده انسان‌ها راه می‌روند. مردمان آن سرزمین الهه تاریکی‌ها را می‌پرستند. در حالی که قهرمان جان شانو به تلاش می‌پردازد، شیاطین مانع وی می‌شوند. جان شانو شخصیت محبوب داستان‌های دیوید گمل است. جان شانو در آخر داستان گرگ در سایه می‌میرد. اما طرفداران این داستان آنقدر به دیوید گمل نامه می‌فرستند که وی داستان آخرین محافظ را با " اما او نمُرد" آغاز می‌کند. همانند داستان گرگ در سایه سنگ‌های سیپراسی Siptrassi نقش عمده‌ای را در داستان دارند. هرکسی که یکی از آنها را در اختیار داشته باشد، قدرت جادویی را بدست می‌آورد. دیوید گمل در این داستان از خلاقیت خود برای معرفی مضامین استفاده نموده‌است. اگر با دقت به مضامین داستان بپردازید، نمونه‌هایی از نژادپرستی، برده‌داری و رفتار بد انسان با طبیعت را مشاهده می‌کنید. در داستان آخرین محافظ هنرمندی تمام دیوید گمل را در معرفی پارادکس‌های زمانی و بُعدی نشان داده شده‌است. برای درک کامل این کتاب بهتر از کتاب قبلی آن یعنی گرگ در سایه را بخوانید.

ترجمه کتاب آخرین محافظ به زبان فارسی

کتاب آخرین محافظ توسط مترجم خوش ذوق کشورمان سید سجاد حامد حیدری به زبان فارسی ترجمه شده‌است. این کتاب در سال 1397 توسط انتشارات کتابسرای تندیس به چاپ رسید. سید سجاد حامد حیدری یکی از مترجمان کشورمان است که آثار بسیاری را به زبان فارسی بازگردانده است. زبان وی در ترجه‌هایش ساده و روان است. او از دانش خود پلی بروی خلاهای فرهنگی ساخته‌است. از آثار دیگر ترجمه شده توسط سید سجاد حامد حیدری می‌توان به افسانه مرگ پیما، دراس اسطوره، خون آشام، گرگ در سایه و آخرین محافظ اشاره کرد. شما می‌توانید کتاب آخرین محافظ به قلم دیوید گمل و ترجمه سید سجاد حامد حیدری و انتشارات کتابسرای تندیس را از همین صفحه از فیدیبو دانلود و تهیه نمایید.

درباره نویسنده داستان‌های تخیلی دیوید گمل

دیوید اندرو گِمِل با نام هنری دیوید گِمِل David Gemmell در جهان شناخته می‌شود. او در کشور بریتانیا و در سال 1948 چشم به جهان گشود. گمل در یک محله فقیر نشین لندن به دنیا آمده‌است. او در دوران کودکی رنج‌ها و جراحات بسیاری را از سر گذرانده‌است. او در نوجوانی به کارگری و کار در کلاب‌ها می‌پرداخت. اما با شرکت در یک مصاحبه برای یک روزنامه محلی، خبرنگار شد. این کار آغاز راه وی بود. گمل انقدر در شغل خود حرفه‌ای شد، که فرصت فعالیت در روزنامه‌های بین المللی مانند دیلی اکسپرس، دیلی میل و ... را بدست آورد. کار خبرنگاری به گمل ویژگی نویسندگی و قدرت نگارش عالی را بخشید. وی سرانجام به نویسندگی روی آورد. اولین کتاب دیوید گمل به نام اسطوره در سال 1984 منتشر شد. داستان‌های وی در ژانتر فانتزی و حماسی نوشته می‌شوند. اگر به داستان‌های دیوید گمل دقت کنید، قهرمان محور بودن داستان‌هایش را مشاهده می‌کنید. وی تا زمان مرگش حدود 30 کتاب را منتشر ساخت. دیوید گمل در سال 2006 چند روز پس از جراحی قلب از دنیا رفت. در آن زمان مشغول نوشتن داستان تروی بود. همسر گمل، بانو استلا پس از درگذشت همسرش این مجموعه را به پایان رسانید. از آثار دیوید گمل می‌توان به مجموعه جان شانو، سنگ‌های قدرت، شوالیه‌های بدنام، سنگ خون، شمشیری در طوفان، ریگنات و ... اشاره کرد.

 بخشی از کتاب آخرین محافظ

فصل دهم

اُشر هیکل متورم و از شکل افتاده‌اش را از در رد کرد و سعی کرد روی صندلی بزرگ بنشیند. ناراحتیش قابل بیان نبود؛ عضلات پشتش دیگر مانند قبل انعطاف پیدا نمی‌کردند. بلند شد و روی کفل‌هایش نشست. بانوی سیاه را درحین انجام کار تماشا کرد که مانند مجسمه‌ای پشت میز بزرگش ساکن نشسته بود. چشمانش بسته بود و روحش در بدتش حاضر نبود. اُشر می‌دانست به کجا پرواز کرده‌است. او به درون آن لکه خونی که روی کریستال میزش ريخته، سفر کرده‌بود. اُشر ساکت نشست تا اینکه چرینا کش و قوسی به کمر خود داد، چشمانش را باز کرد و به آرامی ناسزایی داد.

اُشر گفت:«نباید ناشکیبا باشی.»

زن سیاه پوست برگشت و لبخند زد گفت:«زمان سریعتر از اونی که دوست دارم می‌گذره. حالت چطوره؟»

«خوب نیستم، چرینا. حالامی‌فهمم که شیر_ران چه حالی داشت... و چرا اینجا رو ترک کرد. شاید من هم باید همین کار رو بکنم.»

«نه! حاضر نیستم چنین حرف‌هایی رو بشنوم. من نزدیک شدم. اُشر، می‌دونم که نزدیکم. تنهاچیزی که لازمه بدونم اینه که چرا مولکول‌های مادر از بقیه جدا می‌شن. نباید اینطور باشه؛ این خلاف طبیعته.»

اُشر خندید و گفت:«مگر ما خلاف طبیعت نیستیم، عزیزم؟ واقعا خدا می‌خواسته که یک شیر بتونه مثل انسان‌ها زندگی کنه؟»

«من در جایگاهی نیستم که بخوام در مورد کارهای خدا بحث کنم. اُشر. اما ساختار ژنتیکی شما صدها سال پیش دستکاری شده و حالا داره به حالت اول برمی‌گرده. باید راهی برای متوقف کردنش وجود داشته باشه.»

«اما حرف من هم همینه، چرینا. شاید خدا می‌خواد ما به اون چیزی که بودیم برگردیم.»

چرینا با صدای آرام گفت:«هیچ وقت نباید حقیقت رو بهت می‌گفتم.»

چشمان زرد رنگ اُشر به صورت سیاه او قفل شد و گفت:«ما به بقیه اجازه دادیم که از افسانه‌های خودشون لذت ببرن، اما برای من بهتره که حقیقت رو بدونم. به خدا قسم، چرینا، من یک شیر هستم. باید توی جنگل‌ها و کوه‌ها زندگی کنم و خواهم کرد.»

چرینا به او گفت:«تو یک انسان به دنیا اومدی و به عنوان یک انسان هم رشد کردی. یک مرد خوب، اُشر. هدفت این نبوده که در طبیعت وحشی زندگی کنی؛ مطمئنم.»

«خدای بزرگ. من از تو عصبانی نیستم، عزیزم. از دست خودم عصبانیم. من تمام کتاب‌ها رو توی مغزم دارم، و دانش لازم برای این کار رو. اما جواب از من دوری می‌کنه.»

«کمی ذهنت رو از اين موضوع خالی کن. با من قدم بزن.»

«نمی‌تونم. وقت ندارم.»

مشخصات آخرین محافظ

نظرات کاربران درباره آخرین محافظ

با سلام و تشکر فراوان از فیدیبوی عزیز،، دو مورد بود که میخواستم خدمتتون عرض کنم: اول اینکه لطفا جلد دوم کتاب هارو قبل از جلد یک قرار ندهید چون باعث دلسردی مخاطب می شود دوم اینکه لطفا دربه روزرسانی کتاب های ترجمه شده کمی بهتر عمل کنید همین اقای گمل چندین مجموعه داره که در کتابسرای تندیس به چاپ رسیده ولی فیدیبو فقط چند کتاب موجود در بازار رایگان رو به اشتراک گذاشته است.
در ۱ سال پیش توسط toh...vat ( | )
جلد یکش کو پس؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!
در ۱ سال پیش توسط rei...i85 ( | )
پس جلد۱ کجاست.دقیقا چطور باید بدون جلد۱ .جلد۲ رو بخریم؟؟؟؟؟
در ۱ سال پیش توسط ? ( | )
این شلختگی و بی نظمی یواش یواش داره غیر قابل تحمل میشه.
در ۱ سال پیش توسط sha...012 ( | )
چرا جلد ۱ نیست!!!
در ۱ سال پیش توسط 914...921 ( | )
  • ۱
  • ۲
  • بعدی ›
  • آخرین ››