فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نگاه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب کوه جادو

کتاب کوه جادو

نسخه الکترونیک کتاب کوه جادو به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب کوه جادو

کوه جادو رمانی از توماس مان، نویسنده مشهور آلمانی، در ۱۹۲۴ منتشر شد و در سال ۱۹۲۹ یعنی پنج سال پس از انتشار، جایزه ادبی نوبل را برای نویسنده خود به ارمغان آورد. در این کتاب، هانس کاستروپ جوان بورژوازاده‌ای است که برای اقامت چند روزه نزد پسرخاله خود یواخیم می‌رود که در آسایشگاه اووس تحت درمان است. ولی کاستروپ، همین که در معرض فضای مرگ‌آلود آسایشگاه قرار می‌گیرد، احساس می‌کند یا می‌پندارد که خود نیز بیمار است، و هفت سال در آنجا می‌ماند تا زمانی که جنگ جهانی ۱۹۱۴ او را از رؤیا بیرون می‌کشد و با خشونت به میدانهای نبرد می‌برد.

ادامه...

بخشی از کتاب کوه جادو

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه مترجم

سمبولیسم توماس مان و «کوه جادو»

توماس مان داستان «تونیو کروگر» را مخلوطی می نامد «از اندوه و انتقاد، احساس و شک، اشتورم و نیچه، وصف حال و روشنفکری»(۱). ولی اندوه و شک توماس مان به «تونیو کروگر» خاتمه نمی یابد، بلکه این رونمایه و زیربنای فکری همه آثار او را تشکیل می دهد، که در وجه هنریش به شکل تضاد هنر با زندگی و گرایش به مرگ ظاهر می شود. تضاد هنر با زندگی، که در آثاری همچون «تونیو کروگر» و رمان «خانواده بودنبروک» به نمایش درمی آید، چیزی نیست جز تظاهر هنری همان جهان بینی یاس آلود، که از نیچه و پیشینیان رمانتیک او گرفته شده است.
توماس مان که بعدها«تونیو کروگر» را اثری بیش از حد احساساتی از دوران جوانیش خوانده، از آن داستان و آن دوره به طورکلی روگردان شده در تفوق فکری بر آن اندوه و یاس می کوشد. این تلاش در آثار دوره میانی به دو صورت ظاهر می شود: یا قهرمان در جدایی از زندگی به آغوش مرگ رانده می شود، تا بدین سان با اوج بخشیدن به تضاد هنر با زندگی زشتی و مرگ آلودی هنر آشکار شود («مرگ در ونیز»)، یا قهرمان، که این بار تا آغوش مرگ رانده شده در اوج حادثه چون با مرگ روبرو می شود از زشتی منظرش به خود می آید، به آن پشت می کند و ـ به گونه ای خاص ـ نجات یافته به دامان زندگی بازمی گردد («کوه جادو»). ولی جالب این جاست، که قهرمانانی که توماس مان برای تفوق بر تضاد با زندگی و گرایش به مرگ برمی گزیند، هیچ کدام هنرمند نیستند: هانس کاستورپ قهرمان «کوه جادو» «جوانی ساده» بیش نیست، و یوسف (در «یوسف و برادرانش») برگزیده ای است قدیس وار و پیامبرانه، و داغ هنر بر پیشانی ندارد ـ تضاد هنر با زندگی همیشه و در همه حال برجاست، که این خود یکی از موضوعات مطرح شده در «کوه جادو» را تشکیل می دهد.
هرچند یوسف، همچون همه هنرمندان آثار توماس مان، به دنیای روح و معنی(۲) تعلق دارد، دیگر داغ هنر بر پیشانی ندارد، و به گونه موسی (در داستان «قانون») مظهر روح است، روحی در آشتی با زندگی و نه در تضاد با آن ـ تضاد روح با زندگی از میان برداشته می شود، ولی تضاد هنر با زندگی همچنان باقی است. هم چنین است در رمان «کوه جادو» و سرگذشت هانس کاستورپ.
هانس کاستورپ، این جوان ساده هامبورگی ـ از «سرزمین پست و هموار» ـ به سبب گرایش به بیماری و مرگ ـ گرایشی که ریشه در شیوه زندگی و افکار پدربزرگش، این سرپرست و معمار کودکی اش، دارد ـ راهی مکان های بلند و کوهستانی می شود، «مکان هایی که امکانات زندگی در آن ها تنگ و ناچیز است»(۳). در این جا پای او به ماجراها و «ماجراجویی ها»یی (یکی از پربار و پرمعنی ترین کلمات و یکی از «ترجیع ها(۴)»ی رمان!) کشیده می شود، که به عمرش نظیرشان را ندیده ـ ماجراجویی های جسمش، همچنان که ماجراجویی های روحش نیز، به عنوان میهمان (که تنها برای سه هفته به این جا آمده) با دنیای آسایشگاه، دنیای «ما ساکنان این بالا»، آشنا می شود، و در آن فرومی لغزد، در کنار پسرخاله اش، که در اصل فقط برای دیدار او به این بالا آمده، با ستمبرینی ایتالیایی آشنا می شود، که به تربیت اومانیستی اش کمر می بندد، و با مادام شوشای روسی برخورد می کند، برخرودی دورادور و تنها به نگاه، که کارش را می سازد.
و بدین سان هانس کاستورپ میان این دو قرار می گیرد، در حالی که به سوی یکی کشیده می شود، دیگری او را برحذر می دارد، ولی این چگونه ماجرا و چگونه ماجراجویی (یا ماجراجویی هایی) است، که در آن از واقعه خبری نیست؟ آن چه اتفاق می افتد، به خودی خود چیز چندانی نیست، و تنها این ترفندهای هنر توماس مان است و ریزه کاری های قلم او، که جاذبه می آفریند، وگرنه خود این عشق حاصلی بار نمی آورد، و تنها وصالی که دست می دهد، دیدار شب فاشینگ است، درست در نیمه رمان، که آن هم چیزی نیست جز گفتگویی میان آن دو به زبان فرانسه ـ صحنه ای که می توان مرکز ثقل داستانش خواند ـ و بعد هم زن از آن جا می رود، تا بعدها برگردد، با پیرمردی، سلطان قهوه ای، که حضورش ماجرایی دیگر است و ماجراجویی دیگری، از همان دست که ذکرش رفت. تا چه حد می توان این جا از ماجرا و ماجراجویی سخن گفت؟ این پرسشی است که پاسخش را تنها از راه درک نگرش و جهان بینی هنری توماس مان می توان به دست آورد.


نظرات کاربران درباره کتاب کوه جادو

چرا در نمونه کتاب نمی شه داستان رو خوند؟ نمونه به مقدمه ختم می شه. این نحو نمونه گذاری خیلی سرسری و از روی رفع تکلیفه. خواننده علاوه بر مقدمه حق داره بخشی از داستان رو هم بخونه تا ببینه از ترجمه و نگارش خوشش میاد یا نه. لطفا در قرار دادن نمونه دقیق تر باشید.
در 2 سال پیش توسط شکوفه
هنوز کتاب رو تا آخر نخوندم تا بتونم نمره بهش بدم ولی از الان که تو صفحه 220 هستم معلومه که نمرم بالای 4 خواهد بود.البته برای کسایی که میخوان این کتابرو بخونن چند توصیه دارم.جنبه رساله ای و مباحث فلسفی کتاب بر داستان خیلی برتری داره و اگه میخواین این کتاب رو بخونین باید وقت زیادی واسش بزارین.چیز جالبی که در این کتاب وجو داره وجود نظریات مارتین هایدگر قبل از ارائه نظریات توسط اونه که این نشون میده قبل از هایدگر این توماس مانه که این مفاهیم رو به صورت خیلی جالب در کتابش مطرح کرده .کتاب رو باید خیلی خیلی شمرده وآرام آرام خوند (دقیقا مثل مواجهه با کتاب در جستجوی زمان از دست رفته)وهدف از خوندن کتا ب به هیچ وجه نباید تموم کردنش باشه چون از همون اول پایانش مشخصه.من خودم یه کتاب سبک دستم گرفتم و برای استراحت بین این کتاب اونو میخونم. ولی خوندنش تجربه بزرگیه که شاید تو عمر آدم دوباره پیش نیاد
در 5 سال پیش توسط Mah...666
نمونه‌ش رو گرفتم اما فقط مقدمه بود! کاش یه کم از کتاب اصلی رو می‌گذاشتین
در 1 سال پیش توسط lei...l17
این رمان پنج سال پس از انتشار، جایزه ادبی نوبل را برای نویسنده‌اش، توماس مان به ارمغان آورد.در این رمان می‌توان شش خصلت یا شش موضوع اساسی یافت. نخست اینکه، نویسنده سبکی ناتورالیستی به کار می‌برد که مخصوصاً در توصیفاتش بسیار دقیق است، به این معنی که تسلیم میل خود به مسائل مربوط به بیماری می‌شود و چنان‌که در بودنبروکها می‌بینیم، ولی بر سر تحلیل فرتوتیها و احتضارها درنگ بسیار می‌کند. دوم اینکه، این جامعهٔ اروپایی (آسایشگاه داووس از همه کشورها بیمار می‌پذیرد)، در ۲۰۰۰ متری بالای مرزها، در مجموعه نماینده قومی است خارج از زمان، در عین حال متعلق هم به روزگار ابتدایی و هم به روزگار آینده. سوم اینکه، در اینجا مخصوصاً سخن از کاستورپ، یعنی فردی است که نمونه نوعی آلمانی متوسط است؛ او همین که پای‌بند کوهستان می‌شود، فراغتی نامحدود پیدا می‌کند، از زندگی پرتنش و سطحی عصر ما به مشغله‌های قرن هجدهم روی می‌آورد و به این ترتیب، مانند ویلهلم مایستر (سالهای کارآموزی ویلهلم مایستر) شروع می‌کند به پروردن و فرهیخته‌کردن خود. از این بابت، رمان مان مربوط می‌شود به سنت رمان پرورشی.کاستورپ طی این سالهای آموزش چیز می‌خواند، گوش می‌دهد، مشاهده می‌کند و تقریباً به نظر می‌آید که نویسنده می‌خواهد بیهودگی دانشی را که از هواشناسی به روان‌کاوی می‌رود نشان دهد و تا حدی کنجکاوی برای کنجکاوی را محکوم می‌کند.
در 4 سال پیش توسط Noj...van
جایزه نوبل رو خاندان بدون بروک از ان توماس مان کرد نه کوه جادو .
در 9 ماه پیش توسط ate....ah
رمان زوال یک خاندان رو هم بزارین
در 11 ماه پیش توسط علی جلیلیان
همچنین رمان خانواده تیبو
در 11 ماه پیش توسط علی جلیلیان
برای نسخه ی مجازی قیمت ها یکم زیاده. لطفا کمترشون کنید.
در 3 ماه پیش توسط Emma Ha
داستانش قشنگه، اما متاسفانه ترجمه ش برام دلچسب نبود و نتونستم تا انتها بخونم، حیف شد
در 5 ماه پیش توسط گل پری بانو
من نمی فهمم این چه درباره ی کتابی هست که اخر کتاب رو میگه
در 1 ماه پیش توسط عرفان طاهری