پیش فروش کتاب صوتی هنر شفاف اندیشیدن
Loading

چند لحظه ...
خانه اسلید

خانه اسلید

نسخه الکترونیک خانه اسلید به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

نقد و بررسی خانه اسلید

درباره کتاب خانه اسلید

کتاب «خانه اسلید» Slade house نوشته‌ی «دیوید میچل» در سال 2015 منتشر شد. این کتاب روایت خانه‌ای جادویی و وهم‌انگیز با دری مشکی در کوچه اسلید در خیابان وست وود است. در این داستان «نیتان» پسرک باهوش و متفاوت داستان همراه با مادرش خانم بیشاپ به مهمانی خاصی از طرف خانم لیدی گرایر دعوت می‌شوند. آن‌ها تمام تلاششان را می‌کنند تا برای این مهمانی شیک و فرهیخته به نظر برسند ولی از همان ابتدا با مسائل عجیب‌وغریب روبه‌رو می‌شوند و حتی تصور هم نمی‌کنند که دیگر نمی‌توانند از آن خانه خارج شوند. آن‌ها پس از گذشتن از در مشکی در کوچه اسلید با حیاطی تودرتو و مملو از گیاهان روبه‌رو می‌شوند که پسرکی سیزده‌ساله بر روی یکی از درختان آنجا نشسته است. حضور این مادر و پسر در این خانه اسرارآمیز و دیدار آن‌ها با سایر اعضای خانواده قصه‌ی این داستان را شکل می‌دهد.

کتاب «خانه اسلید» هفتمین رمان «دیوید میچل» نویسنده‌ی انگلیسی است که پس از انتشار نقدهای مختلفی درباره‌ی آن بیان شد و برخی لحن و سبک این داستان را شبیه کتاب‌های «استیون کینگ» Stephen King دانستند. واشنگتن‌پست این اثر را تحسین کرد و درباره‌ی آن نوشت: «داستانی لذت پذیر ... میچل خود از جادوگران است.»

درباره دیوید میچل

«دیوید میچل» David Mitchell نویسنده‌ی بریتانیایی در تاریخ 12 ژانویه سال 1969 در ساوت‌پورت به دنیا آمد. او تحصیلاتش را در رشته‌ی ادبیات انگلیسی و تطبیقی دانشگاه کنت به سرانجام رساند و پس از آن به مدت هشت سال به هیروشیما رفت و در آنجا به تدریس زبان انگلیسی مشغول شد. او اولین کتابش با نام «شبح نوشته» Ghostwritten را در سال 1999 منتشر کرد که جایزه‌ی بهترین کتاب از نویسنده‌ی زیر سی‌وپنج سال را برای آن دریافت کرد. او پس از این اثر نوشتن را به‌طورجدی دنبال کرد و تاکنون بیش از هفت رمان و ده مجموعه داستان کوتاه منتشر کرده است. «میچل» نویسنده‌ی برجسته و مشهوری است، او در سال 2003 از سوی مجله‌ی بریتانیایی گرانتا Granta به عنوان یکی از نویسندگان محبوب جوان شناخته شد.  

«دیوید میچل» در طی سال‌های اخیر موفق به دریافت چندین جایزه‌ی معتبر جهانی نیز شده است؛ او برای کتاب «رؤیای شماره ۹» number9dream در سال 2001 و کتاب  «اطلس ابر» Cloud Atlas در سال 2004 موفق به دریافت جایزه‌ی من بوکر Booker Prize شد. The Wachowskis «واچوفسکی‌ها» کارگردان آمریکایی براساس کتاب «اطلس ابر» از این نویسنده فیلم سینمایی علمی تخیلی موفقی ساخت که نخستین بار در طی جشنواره بین‌المللی فیلم تورنتو ۲۰۱۲ اکران شد. کتاب «اطلس ابر» با ترجمه‌ی «علی منصوری» از سوی نشر روزگار در ایران منتشر شده است و نسخه‌ی الکترونیک آن هم در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است.

ترجمه کتاب خانه اسلید به زبان فارسی

کتاب «خانه اسلید» نوشته‌ی «دیوید میچل» با ترجمه‌ی «نادر قبله‌ای» از سوی انتشارات کتابسرای تندیس در سال 1397 منتشر شد که نسخه‌ی الکترونیک آن در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. «نادر قبله‌ای» مترجم و نویسنده‌ی ایرانی تحصیلاتش را در رشته‌ی مهندسی مواد- متالورژی به سرانجام رسانده است. از ترجمه‌های دیگر این مترجم می‌توان به «مزرعه» اثر «تام راب اسمیت»، «بالماسکه‌ی مرگ سرخ» اثر «ادگار آلن‌پو» و «آگاتا کریستی» اثر «لارا تامپسون» اشاره کرد که نسخه‌ی الکترونیک و صوتی همه‌ی آن‌ها در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است.  

در بخشی از کتاب خانه اسلید می‌خوانیم

کفش‌هایم را درمی‌آورم و جفتشان می‌کنم و از اولین رشته پله‌ها بالا می‌روم. روی دیوارها قاب عکس است و فرش راه‌پله مثل برف ضخیم و مثل شیرینی بادامی قهوه‌ای است. بالا، پاگرد کوچکی است که ساعت پدربزرگی آنجا دینگ... دانگ... دینگ... دانگ می‌کند ولی اول از کنار تصویر دختری، کوچک‌تر از خودم رد می‌شوم که صورت پوشیده از کک مک است و چیزی پیش‌بند طور از دوران ویکتوریا سته. او یک مرده واقعی است. نرده پلکان زیرنوک انگشت‌هایم نرم می‌خرامد. مامان آخرین نت «شان دو للوئت»را می‌نوازد و صدای دست زدن را می‌شنوم. دست زدن خوشحالش می‌کند. وقتی غمگین است، برای شام فقط کلوچه و موز داریم. تصویر بعدی، مردی است با ابروهای پرپشت و یونیفرمی نظامی: از تفنگداران سلطنتی. این را می‌دانم چون پدر برایم کتابی درباره دسته‌بندی‌های ارتش بریتانیا خریده و حفظشان کرده بودم. ساعت درنگ... درونگ... درنگ... درونگ صدا می‌دهد. آخرین تصویر پیش از پاگرد، بانویی است با دماغی که انگار مشت خورده و کلاهی که خیلی شبیه کلاه خانم استون، معلم دینی‌مان است. اگر خانم مارکونی ازم خواسته بود حدس بزنم، می‌گفتم این بانوی کلاه به سر آرزو داشت هرجایی باشد غیر از اینجا. از پاگرد کوچک، رشته پلکان دیگری به سمت راستم به سمت دری رنگ و رورفته ادامه پیدا می‌کند. ساعت واقعاً بلند است. گوشم را روی سینه چوبی‌اش می‌گذارم و صدای قلبش را می‌شنوم: درنگ... درونگ... درنگ... درونگ... عقربه‌ای ندارد. در عوض، روی صفحه قدیمی و کمرنگ مثل استخوانش واژه‌هایی دارد که نوشته زمان هست و زیرش زمان بود و زیرش زمان نیست. بالای دومین رشته پلکان، عکس بعدی از مردی است بیست و خرده‌ای ساله، با موهای مشکی صاف و چشم‌های لوچ و قیافه‌اش شبیه کسی است که هدیه‌ای را بازکرده و نمی‌داند چیست. تصویر یکی مانده به آخر خانمی است که می‌شناسمش. از موهایش. بانویی که توی پنجره دیدم. همان گوشواره‌های آویزان، ولی به جای سایه خط‌دار چشم، لبخندی رؤیایی دارد. حتماً از دوستان گرایرهاست. آن رنگ ارغوانی روی گردنش را ببین، دارد می‌تپد و زمزمه‌ای توی گوشم است که می‌گوید فرار کن، با بیشترین سرعتی که می‌توانی، از همان راهی که آمدی ... و من می‌گویم: «چی؟» و صدا قطع می‌شود. واقعاً صدا بود؟ مال والیوم است. شاید نباید مدتی بخورم. حالا فقط چند گام با در رنگ و رورفته فاصله دارم و صدای مامان را از طرف دیگر آن می‌شنوم: «آه، نه، یهودی، وقتی این همه استعداد توی این اتاق است، تو نباید این قدر از من تعریف کنی!»

مشخصات خانه اسلید

نظرات کاربران درباره خانه اسلید

ممنون بابت گذاشتن این کتاب 🙏 یکی از آثار بسیار خوب میچل. لطفا دنباله اش کناب ساعت های استخوانی هم قرار بدید. از همین انتشارات کتابسرای تندیس. کتاب های بیشتری از کتابسرای تندیس قرار بدید از جمله تلماسه 🙏
در ۳ ماه پیش توسط shayan karimzadeh ( | )
کتاب خیلی خوبیه ...فقط یکم متن سختی داره ...کلا فهمش سخته و نیاز داره مثلا ادم ی پاراگراف رو چند بار بخونه
در ۵ روز پیش توسط فری ( | )
اصلا دوست نداشتم خیلی خسته کننده بود
در ۴ هفته پیش توسط 914...921 ( | )
خیلی قشنگ و البته سرگرم کننده بود
در ۱ ماه پیش توسط mar...eri ( | )
در ابتدا خیلی کند بود و اصلا جذبت نمیکرد ولی قبل از نیمه کتاب روندش خوب شد و داستان خوبی بود
در ۳ ماه پیش توسط ada nj ( | )
  • ۱
  • ۲
  • بعدی ›
  • آخرین ››