فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نگاه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب خاطرات خانه اموات‌

کتاب خاطرات خانه اموات‌

نسخه الکترونیک کتاب خاطرات خانه اموات‌ به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب خاطرات خانه اموات‌

خاطرات خانه اموات یکی از شخصی‌ترین آثار داستایفسکی است. این نویسنده بزرگ روس که در زمان حکومت تزارها می‌زیست، به ظن اقدام‌های سیاسی راهی زندان، تبعید و حضور در اردوگاه‌های کار اجباری شد. بخشی از روزگار سختی که او از سر گذراند در زندان سپری شده است. و البته همین دوران، زمینه‌ساز خلق تعدادی از آثار ماندگار او شد. «خاطرات خانه اموات» گوشه‌هایی از مشاهدات او را از فضای زندان ترسیم کرده است. روایت‌های هولناک زندانیان و فضای دهشتناک همبند بودن با زندانیان جانی و متوحش، بخشی از فضاسازی داستان را تشکیل می‌دهد. او در این کتاب که بین مستند و داستان در جریان است، دریافت‌های شخصی خود را نیز از زندان و در حبس بودن توصیف کرده است.

ادامه...

بخشی از کتاب خاطرات خانه اموات‌

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:


مقدمه مترجم

نیچه می گوید: «داستایوسکی یگانه روان شناسی است که از او چیزی فراگرفتم. او یکی از بهترین ثروت بادآورده زندگی من بوده است. آشنائیم با او حتی بهتر از کشف استاندال بود».
وقتی که فیلسوفی مانند نیچه این طور نابغه روسی را بستاید ما که ریزه خوار خوان نوابغ هستیم، باید صد چندان از داستایوسکی تجلیل کنیم. ولی تا آثارش را نخوانیم و آن را نفهمیم، نمی توانیم تجلیلی از او بکنیم. خوشبختانه اخیرا بسیاری از شاهکارهای داستایوسکی از قبیل برادران کارامازوف «ابله» و «جنایت و مکافات» و یادداشت های زیرزمینی به طور کامل ترجمه شده و در دسترس هم میهنان قرار گرفته است و ما می توانیم فرصت را غنیمت شمرده این روانشناس بزرگ را بشناسیم و از خرمن معرفت او خوشه ها چینیم.
کتابی که اینک در دسترس خوانندگان قرار داده می شود، یکی از آثار بزرگ داستایوسکی است. برخی آن را شاهکار او می دانند ولی عده ای دیگر «برادران کارامازوف»(۱) را شاهکار می دانند. حق این است بگوئیم اگر خاطرات خانه اموات شاهکار داستایوسکی نباشد در نوع خودش شاهکار است.
داستایوسکی تراژدی حیات بشر را چنان خوب در این کتاب نقاشی کرده که تورگنف پاره ای از قسمت های «خاطرات خانه اموات» را با «دوزخ» دانته مقایسه کرده است. درباره شدت اثری که مطالعه این کتاب در خواننده برجای می گذارد ذکر همین یک موضوع بس که موقعی که امپراطور نیکلا یعنی همان جلادی که موسس خانه اموات بود آن را خواند به گریه افتاد!
داستایوسکی در «خاطرات خانه اموات» یک قسمت از ماجرای محبوسیت خودش را در زندان سیبری شرح می دهد. ولی در ضمن زندانیان دیگر را معرفی کرده سرگذشت غم انگیز آن ها را به طرزی بدیع حکایت و به موشکافی در طبیعت آن ها می پردازد و پرده از بسی از اسرار درونی انسان برمی دارد.
این چهار سال محبوسیت. داستایوسکی را به کلی عوض کرد. وی دیگر آن مرد شاد و مبارز نبود. دیگر امیدی به بشر نداشت و جز تسلیم شدن به قوای کور سرنوشت چاره ای نمی دید این چهار سال محبوسیت شوخی نبود: به قول خود داستایوسکی، وی در عرض این چهار سال زنده به گور شده بود. این چهار سال مرگ اجباری، چنان اراده او را فلج کرده بود که برای رهایی و گریز از درد غم گاهی جز میخواری و قماربازی نیافت. مرد تیره روزی بود. تمام حیات او بیشتر به یک حریق مدهش شبیه بود ـ حریقی که به تدریج جوهر وجودش را به خاکستر تبدیل می کرد.
بنابراین آثار داستایوسکی از یک سوی در نتیجه اثرات کرخت کننده ای که در روح برجای می گذارد، زیانمند است ولی از سوی دیگر پرده از بسی اسرار طبیعت انسانی برمی دارد. یک خواننده باهوش و توانا می تواند استفاده های زیاد از داستایوسکی بکند ولی خواننده ضعیف و سست عنصر ممکن است از اثر تخدیرکننده نوشته هایش زیان بیند. نوشته های داستایوسکی مانند تریاک است که برای دانا تریاق است و برای نادان یک زهر بنیان افکن.
نباید تعجب کرد چرا آثار داستایوسکی چنین است زیرا داستایوسکی در زندان شیفته انجیل گردید و این کتاب به تنهایی کافی بود روح مبارز او را در هم شکند. از سوی دیگر بیماری ممتد و فقر مزمن و یاس همیشگی و آزارهایی که از طرف ماموران دولت در زندان دیده بود نیروی جسمی او را تحلیل برده و این ضعف جسمانی کمک فراوان به ضعف روحی او کرده بود.
ولی معذالک باید آثار داستایوسکی را شناخت زیرا این مرد تیره بخت و مفلوک در آن واحد روانشناس، عالم به علم اجتماع و داستان پرداز بزرگی بود.
قهرمانان داستایوسکی خیلی جالب توجهند چون همه مریضند.
آدم های سالم همه مثل هم هستند زیرا خوشبختی یکرنگ دارد. این بدبختی است که رنگارنگ است. لذا ما در آثار داستایوسکی با اشخاص جالب توجه زیادی برمی خوریم.
در همین کتابی که اینک در دست شماست شما بیمارانی از قبیل آلکساندر پطرویچ، اکیم اکیمیچ پترف، سروتگین، گازین، سوشیلف، علی لوچکاکسمیچ، فومیچ باک لوشین، میخایلف، سیمکالف، شیشکف، لولیکف، کوللر و جز آن ها، می یابید.
این ها هر کدام طبیعت های مخصوص به خود دارند و از هر حیث با هم فرق دارند مگر از حیث برخوردار بودن از نعمت خوشبختی.
گناه این ها آن نیست که خیلی گناهکار و مستحق بدترین شکنجه ها هستند.
گناه این ها فقط در آن است که به علتی و یا به عللی نتوانسته اند و یا نخواسته اند مقررات خشک اجتماع را و یا ساده تر بگوئیم مقررات یک عده ذینفع را رعایت کنند و در نتیجه گرفتار سخت ترین عقوبت ها شده و در آغاز جوانی و بهار زندگانی زیر بار مصائب خرد و متلاشی شده اند.
به راستی این یک تراژدی بزرگ انسانی است که پس از ده هزار سال تمدن هنوز باید موسسه ننگینی به اسم «زندان» وجود داشته باشد بلکه بهتر است بگوئیم کشورها به صورت زندان درآیند و به دست یک عده یغماگر به بدترین صورت غارت گردند و ساکنین بدبخت این کشورها تنها به گناه این که به اندازه کافی مسلح نیستند، به اسارت درآیند و بی رحمانه استثمار گردند.
جای بسی تعجب است که همان کسان که آدمخواری را امری زشت و ناروا می دانند، به این طریق ملل را به اسارت درآورده و آن ها را به تدریج می خورند!
این اسارت بشر به دست بشر، کی پایان خواهد یافت!
آیا امیدی هست، در آینده نزدیک و یا دور، دیگر احتیاجی به زندان (که در واقع حافظ منافع یک عده از افراد متنفذ و پولدار است) نباشد و ملل بتوانند بی این که یکدیگر را اسیر کنند، در صلح و صفا به سر ببرند؟
این سوال فعلاً جوابی ندارد. جواب آن را آینده خواهد داد.
***
فئودورمیخائلویچ داستایوسکی در یک بیمارستان بینوایان در مسکو به دنیا آمد، پدرش مرد دائم الخمری بود و در مزرعه اش به دست رعیت ها کشته شد.
در آن موقع داستایوسکی ۱۷ ساله بود و در فقر و بیچارگی با برادرش میشل در یک اتاق محقر در مسکو زندگانی می کرد. چند سال بعد، نخستین داستان خود «مردم بینوا» را به دوستش نکراسف داد تا بخواند و اظهار نظر کند.
دوستش کتاب مزبور را به بیلنسکی، منقد معروف داد. بیلنسکی بزرگ به نبوغ داستایوسکی فورا پی برد و تشویقش کرد که به نویسندگی ادامه دهد.
داستایوسکی در آغاز نویسنده مبارزی بود ولی پس از خروج از زندان جنبه مذهبی و صوفیگری آثارش رو به شدت گذاشت.
در این آثار، داستایوسکی کسانی را که با درد و مصیبت مبارزه می کنند نمی ستاید بلکه یک احترام مخصوص برای خود درد قائل شده آن را چون بتی مورد پرستش قرار می دهد! برای قهرمانان او «ریاضت آرمان بزرگی است» و «رنج همه چیز را پاک می کند» خلاصه انجیل کار خود را کرده و روح عظیم داستایوسکی را درهم شکسته بود.
جای تعجب است یک کتاب در دو نفر دو حالت متضاد ایجاد کند: انجیل نیچه را به مردی مبارزه و خشمگین مبدل کرد و به روح او قوت و اعتلاء بخشید (علتش هم این بود نیچه پوچی انجیل را دریافت و علیه آن طغیان کرد) ولی همین کتاب چنان روحیه داستایوسکی را خراب کرد که تا آخر عمر نتوانست از سرش رهایی یابد.
اگرچه طرز برخورد این دو نفر به افکار مسیح کاملاً متضاد بود ولی هر دو، تا پایان عمر با درد و ناکامی دست به گریبان بودند. و هر دو سعی می کردند به وسیله ای خود را از ورطه بدبختی نجات دهند.
داستایوسکی رو به مذهب آورد تا روح خود را در برابر ضربات سرنوشت تخدیر کند، ولی نیچه تا آخرین لحظه دلیرانه جنگید و وقتی که سقوط کرد مثل سقوط بنایی عظیم در اثر زلزله بود. ولی سقوط داستایوسکی در ۲۸ ژانویه ۱۸۸۱ مثل این بود که یک حریق مدهشی به تدریج خاموش شده باشد: آری، داستایوسکی قبل از مرگش، مرده بود، روز ۲۸ ژانویه. فقط تابوت او را آماده کرده و به خاکش سپردند.

مترجم

نظرات کاربران درباره کتاب خاطرات خانه اموات‌

کتاب خوب و زیبایی بود . ولی همینطوری که مترجم در ابتدای .کلام میگوید : این کتاب چاقوی دولبه است . باید احتیاط را رعایت کرد . ممکن است کسی با خواندن این کتاب تماما خود را در زندان حس کند و از اصل ماجرا بماند .رمان رفته رفته جذاب تر و زیباتر میشد مخصوصا قسمتهای آخر خیلی بهتر بودند.هیچ وقت حسی ای که اخر کتاب داشتم را فراموش نمیکنم . آنقدر محو داستان داخل زندان شده بودم که وقتی داستان تمام شد از زندان آزاد شد مثل اینکه خودم از زندان آزاد شده باشم . دقیق همام حس آزادی را داشتم . خیلی زیبا بود .
در 4 سال پیش توسط Ami...ani
چاپ سوم این ترجمه وقتی این همه اشکالات داره خدا رحم کنه به چاپ اولش. یعنی یه نفر اینو نخونده تو اون دوتا چاپ که بگه درست کنن اشکالاتشو؟
در 5 سال پیش توسط Ped...y
ترجمه ش واقعا افتضاح و غیرقابل خوندنه
در 11 ماه پیش توسط ali...992
کتابش خیلی خوبه ولی ترجمه اش واقعا ضعیفه...کاشکی یه ترجمه ی خوب میداشت تا بشه با لذت بیشتری خوندش!
در 1 سال پیش توسط mohammad m
ترجمه کتاب به دلیل اینکه خیلى قدیمى هست روان نیست و خوندنش مشکله من که خیلى ناراحتم کتابى که انقدر ازش تعریف شده رو نتونستم با لذت بخونم☹️
در 2 سال پیش توسط نعيما
«خاطرات خانه اموات» روایتی است از داستان یک نجیب زاده زندانی در میان انبوهی از افرادی که غالباً به دلیل جرم های کیفری به زندان افتاده اند که محیط رخوت زده مملوء از تنش ها و سایش های شخصیتی که مخصوص نوشته های داستایفوسکی است را مجددا تداعی می کند. داستان مشخصاً متاثر از سرنوشتی که برای خود داستایوفسکی پیش آمده است و از تجربه درونی اش از سیبیر نشأت می گیرد؛ جایی که آدم ها «نام» خویش را معاوضه می کنند و می خرند و در آرزوی فراری به سر می برند ولی شکست می خورند، به همدیگر رشک می ورزند و به دنبال انتقال پیش می روند.طعنه و کنایه های متن به سرزندگی همه متن های داستایوفسکی هنوز هم پابرجاست هرچند که شاید سنگینی تجربه شخصی امکان فاصله گیری و پرداختن به برخی از ظرایف را خصوصاً در بخش های انتهایی کتاب رقیق کرده است. به هر حال نمی توان از غنی خواندن متن کوتاه آمد.فیگور شخصیتی دلزده زندانی امروز در میان انبوهی از افرادی که حالا، در پوشش قانون یا تحت لوای قدرت، به نحوی مناسباتشان شکل گرفته که یا از تو متنفرند یا تو را لایق ناسزا هم نمی دانند، در جامعه امروزی هنوز هم زنده و کاراست؛ چیزی که بعد از خواندن این رمان قابل فهم تر شد و متوجه می کند که چرا مثلا فرار از زندان شاوشن اینقدر جذاب و دل انگیز است؛ هرچند فیلم تماماً تداعی کننده امید است و این رمان، تداعی کننده خفت.»خاطرات خانه اموات» روایت مردی است که به تمام معنا بورژواست؛ نه تمنای دگرگونی جهان را دارد آنچنان که راسکولنیکف به دنبال آن بود و نه صفای درونی پرنس میشکین را. او به تمام معنا دل نگران خودش است و از دیگران می ترسد نه آنچنان که مرد زیرزمینی از آنان متنفر بود. این زندگی دوستی و آزادی ای که در نهایت از آن دم می زند، یا حیوان دوستی مفرط را هم می توان به نحو رادیکال، نقدی اساسی بر زندگی جدید قلمداد کرد یا که کاملاً ضد آن، مشروعیت بخشی به چیزی از سخن اصالت زندگی دم زد. شاید بیش از همه بتوان آن را با آلیوشا مقایسه کرد.به هر حال شخصیت الکساندر پطرووچ کمتر از آن چیزی بود که بتوان با او احساس همدلی کرد.
در 3 سال پیش توسط Moh...lah
ترجمه محمد جعفر محجوب عالیه
در 4 ماه پیش توسط ali...515
کتتب راستچین نشده چرا. اصلا نمیشه خوندش اینطوری
در 1 سال پیش توسط fat...ian
در ابتدا کمی خسته کننده و یکنواخت بود ولی از صفحه ی تقریبا 100 جالب شد .با اینکه یک زندانی به خاطر کار بدی که انجام داده زندانی است و شاید پیش خود بگوییم که حقش است ، ولی انسان نباید هیچ وقت یک طرفه قضاوت کند.قسمت های وسط کتاب مخصوصا فصل نمایش خصوصی و فصل بیمارستان آدم دلش به حال این انسان های بیچاره و بدبخت می سوزه. اینقدر توصیفات دقیق بود ، به قول یکی از دوستام، انسان احساس می کنه خودش این مدت زندانی بوده .ترجمه و تایپ کتاب خوب نبود و پر از اشتباه بود ولی در کل کتاب خوبی بود و لذت بردم
در 4 سال پیش توسط Mil...oor
خواهشا یه ترجمه خوبشو قرار بدین که ارزش خرید و خوندن داشته باشه
در 8 ماه پیش توسط ako...vnj