Loading

چند لحظه ...
من مینا را کشتم

من مینا را کشتم

نسخه الکترونیک من مینا را کشتم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

معرفی کامل من مینا را کشتم را رایگان بشنوید

با کد تخفیف salam این کتاب را در اولین خریدتان با «۹۰٪ تخفیف» بخرید!

نقد و بررسی من مینا را کشتم

درباره کتاب من مینا را کشتم

کتاب «من مینا را کشتم» نوشته‌ی «رضا باباخانلو» در سال 1398 از سوی انتشارات آوند دانش منتشر شد. این اثر روایت زندگی چند جوان دانشجو است که در میان زمان حال و گذشته در حرکت هستند. پسر این قصه روایت داستان را با خاطره‌ای از روز اول از ترم اول دانشگاه آغاز می‌کند. او دانشگاه امیرکبیر رشته‌ی مهندسی مکانیک قبول شده است و در روز اول به کلاس تاریخ اسلام می‌رود. او در این کلاس با دختری به نام «مینا وحیدی» آشنا می‌شود که تمام زندگی‌اش را تحت تأثیر قرار می‌دهد. زندگی این جوان‌ها، عشقشان و معاشرتشان در دانشگاه و دنیای بیرون از آن داستان کتاب «من مینا را کشتم» را شکل می‌دهد. این کتاب تنها یک تراژدی عاشقانه نیست، در این اثر جنایت نیز رخ می‌دهد و زندگی این جوانان دچار تغییرات زیادی می‌شود. مینا و دیگر شخصیت‌های این اثر شیفته‌ی فیلم هامون اثر «داریوش مهرجویی» هستند به همین دلیل بارها در این اثر به این فیلم و سکانس‌های مختلف آن اشاره می‌شود. نسخه‌ی الکترونیک این اثر در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است.

درباره‌ی رضا باباخانلو

«رضا باباخانلو» نویسنده‌ی ایرانی در سال 1358 در تهران به دنیا آمد. او تحصیلاتش را در رشته‌ی مهندسی صنایع به سرانجام رساند و پس از آن به‌عنوان مدیر روابط عمومی انتشارات آوند دانش مشغول به فعالیت شد. او در این دوران درزمینه‌ی ترجمه و ویراستاری نیز فعالیتش را آغاز و اوایل دهه‌ی نود انتشارات خودش با نام سیزده را منتشر کرد. او پنج کتاب رنگ‌آمیزی تألیف کرد که با استقبال خوبی روبه‌رو شد و داستان «۱۳ خاطره‌ شیرین از سربازی» را در سال 1396 منتشر کرد. این داستان شامل سیزده خاطره‌ی شیرین و خواندنی «رضا باباخانلو» از دوران سربازی است که خواندن آن‌ها بسیار لذت‌بخش است. نسخه‌ی صوتی این اثر با صدای «علیرضا حائری» منتشر شده است که در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است.

در بخشی از کتاب من مینا را کشتم می‌خوانیم

نتیجه‌ی دیگر این ارائه، دشمنی بیشتر بچه‌ها با من بود. دلبری کردن مینا زمان ارائه‌ی تحقیق، کینه‌ی آن‌ها را نسبت به من بیشتر کرد. من ولی فکر می‌کردم تحقیق و هرچه میان من و مینا بوده تمام شده. دوباره باید به سبک قبلی خودم و گوشه‌گیری برمی‌گشتم. اما ابراهیم (ع) و اسماعیل (ع) دست از سر ما برنداشتند.

دوباره به سمت علی حمله‌ور شدم. بی‌اختیار کشیده‌ای به گوشش نواختم. «مرتیکه، زدی زنت رو کشتی، زنگ زدی من بیام برم دفنش کنم؟ اونم تو باغ کرج خودم؟ مگه قبرستونه؟ مینا حقشه که مثل همه با احترام و با مراسم موسوم دفن بشه. اگه هم نمی‌خوای و تصمیم داری سر به نیستش کنی، به من هیچ ربطی نداره.»

به سمت در خروجی رفتم. حلقه‌ای که دور پاهایم پیچید، مانع از رفتنم شد. دست‌های علی بود. پایم و در اصل کفشم را می‌بوسید. «مهیار خواهش می‌کنم. بدبخت می‌شم. اعدام می‌شم. ببرش اونجا، آب‌ها که از آسیاب افتاد و گم شدنش رو اعلام کردم، خودم فردا میام دفنش می‌کنم. تو فقط ببرش از اینجا.»

هیچ عقل سلیمی انجام این کار را نمی‌پذیرفت. حالتی که روی کفشم افتاده بود و پاهایم را می‌بوسید، دوست نداشتم. گفتم: «بلند شو خجالت بکش. بدم میاد از این کارا. خودت با خودت فکر کن از من چی می‌خوای. تو جای من بودی می‌کردی؟» بدون مکث گفت: «آره، می‌کردم. به خدا می‌کردم.» می‌دانستم دروغ می‌گوید. اما همین دروغ سستم کرد. «بس کن علی. بلند شو ببینیم چه خاکی باید سرمون بریزیم.»

بازی احمقانه از همین جا کلید خورد. به علی گفتم با پارچه و دستمال مرطوب تا جایی که می‌تواند جنازه را تمیز کند. بعد با کمک هم جنازه را تا دم درآوردیم. ساعت ۳۰:۵ بود. نباید روز جمعه در این ساعت در ساختمان و خیابان  رفت‌وآمدی می‌بود. علی گفت: «برو ماشینت رو بیار تو پارکینگ.» پارکینگ یک طبقه پایین‌تر بود. گفتم:«رفت‌وآمد زیادی درست نیست. ممکنه ساختمون‌های اطراف دوربین داشته باشن. می‌ذاریمش تو ماشین تو، برمی‌گردیم اینجا رو تمیز می‌کنیم، سر راه می‌ذاریمش تو ماشین من و تو از همون طرف برو کلانتری.» نقشه‌ی من هم خالی از عیب نبود، اما از نقشه‌ی علی بهتر بود.

با کمک پارچه‌ها صورت مینا تقریباً تمیز شد، اما داخل موهایش پر بود از لکه‌های خون دلمه بسته. روسری‌اش را محکم روی محل خونریزی بستم تا حداقل داخل ماشین خون نریزد. فکر کنم خونریزی متوقف شده بود. جنازه را به ماشین منتقل کردیم. باهم برگشتیم و محل حادثه را تا حد ممکن تمیز کردیم. سعی کردم لای پره‌های شوفاژ را هم دستمال بکشم.

 

مشخصات من مینا را کشتم

نظرات کاربران درباره من مینا را کشتم

کتاب رو خیلی زود تمام کردم و خیلی پایان شوکه کننده ای داشت. دست مریزاد داشت ایده و روایتش👏
در ۱ سال پیش توسط 912...981 ( | )
به تازگی شروعش کردم خیلی خوشخوانه و روایت درستی داره
در ۱ سال پیش توسط 912...981 ( | )
قشنگ بود
در ۱ سال پیش توسط پروین ( | )
نثر روان و خوشخوان. پیرنگ طراحی شده در کل خوب بود
در ۹ ماه پیش توسط سمانه ابراهیمی ( | )
ایده ی نویسنده جالب بود ولی قلمش ضعیف بود و مثل دفترچه خاطرات نوشته شده. پر از غلط های املایی هم بود. در مجموع اما سرگرم کننده بود.
در ۱ سال پیش توسط افشین همایونفر ( | )
  • ۱
  • ۲
  • ۳
  • بعدی ›
  • آخرین ››