از قیطریه تا اورنج کانتی
Loading

چند لحظه ...
سنگ لحد

سنگ لحد

نسخه الکترونیک سنگ لحد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

معرفی کامل سنگ لحد را رایگان بشنوید

با کد تخفیف salam این کتاب را در اولین خریدتان با «۹۰٪ تخفیف» بخرید!

نقد و بررسی سنگ لحد

درباره کتاب سنگ لحد

کتاب «سنگ لحد» نوشته‌ی «ساسان فقیه» سال 1398 منتشر شد. این اثر داستان زندگی پسری به نام انوش است که زندگی‌اش تحت تأثیر خرافات قرار گرفته است. انوش پدرش را چهارده سال پیش از دست داده است و مادرش تنها در شهر چالوس زندگی می‌کند. او پس از سال‌ها کار توانسته است پولش را جمع کند و از خوابگاه بیرون بیاید و برای خودش خانه‌ای مستقل بگیرد. او جوانی تنها است که در انزوای خودساخته‌ی خودش زندگی می‌کند. او هر اتفاق و موضوع ساده‌ای در زندگی‌اش را با ذهن وسواسی‌اش نظاره و با خرافات تحلیل می‌کند. در ابتدا داستان، تلفن خانه‌ی انوش زنگ می‌خورد و زمانی که او پاسخ می‌دهد صدایی را می‌شنود که او را به چهارده سال پیش می‌برد: «پشت خش‌خش سکوت پیام‌گیر صدای سنگ بود، صدای سنگی که چهارده سال پیش بی‌امان از دست خیس از عرقم پرت شد و خورد در سرش و حالا یکی داشت از توی تلفن همان سنگی را که خیس عرق دستم رویش بود مدام می‌زد به سرم. صدای برخورد مدام سنگ در سرم می‌پیچید.»

«ساسان فقیه» این داستان را در فضایی رمزآلود و پرتعلیق نگاشته و داستانی مرموز و معمایی خلق کرده است. انوش که شخصیت اصلی و محوری این داستان است، قصه را از زبان خودش تعریف می‌کند و عاشق دختری به نام سولماز است. او برای اینکه سر از آن تلفن نا به هنگام دربیاورد، راهی چالوس می‌شود. او در این مسیر داستان زندگی‌اش را تعریف می‌کند و قصه‌ی کتاب «سنگ لحد» را شکل می‌دهد. کتاب «سنگ لحد» اولین اثر از «ساسان فقیه» است که از سوی انتشارات آوند دانش منتشر شده است و نسخه‌ی الکترونیک آن در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است.

حرکت در میان زمان حال و گذشته تکنیکی است که نویسندگان بزرگ از آن استفاده می‌کنند و داستان را در دو زمان مختلف پیش می‌برند. در این گونه آثار، جزییات داستان مانند تکه‌های پازلی است که با روایت هر خاطره از گذشته و اتفاق‌های زمان حال در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند. «ساسان فقیه» با قلم توانایش و تسلط بر این تکنیک داستان کتاب «سنگ لحد» به زیبایی به نگارش درآورده است. انوش شخصیت برجسته‌ی این داستان با برگشت به زمان گذشته تمام اتفاقات زندگی‌اش را با جزییات تعریف و پازل داستان را تکمیل می‌کند.

در بخشی از کتاب سنگ لحد می‌خوانیم

گفت: «الآن دو شبه که این صدا از بیرون می‌آد، قشنگه؟ نه؟» و من اما هيچ‌چیز قشنگی پشت سکوت خش‌داری که از پیام‌گیر تلفن در خانه‌ام می‌پیچید، حس نمی‌کردم. چیزی داشت ناخن‌هایش را روی سکوت می‌کشید، چشم‌هايم را از زجر صدایش محکم بسته بودم. صدایش در خانه‌ام پیچیده بود و به دلم چنگ می‌انداخت. جایی توی سرم درست روی دیواره‌های مغزم به خارش افتاده بود و هرچقدر که با صدایش تک‌تک آن لحظه‌ها را بیشتر در ذهنم تداعی می‌کرد، با تمام وجودم می‌خواستم راهی پیدا کنم تا دست کنم در کاسه‌ی سرم و مغزم را بخارانم. ترسیده بودم.

دو سال می‌شد که پول‌هایم را جمع کرده بودم و از خوابگاه و هم‌خانه راحت شده بودم، خانه‌ی خودم را داشتم. اما مادرم می‌ترسید، از همان اولش می‌گفت: «تو تهش از تنهایی خُل می‌شی...». اما چیزی برای دیوانگی وجود نداشت، تنهایی هم مثل همه‌چیز پیله‌ی عادت دور آدم می‌تند به وقتش که انگیزه‌اش را داشته باشی چنان از پیله‌ات می‌زنی بیرون که همه فکر می‌کنند دیوانه شده‌ای. گمان می‌کنم مادرم هم هميشه از همین لحظه می‌ترسید، از این‌که یکهو بزنم زیر همه‌چیز و بگویم: «مامان دیگه تنها نیستم». بزرگ‌ترین دروغ مادرها همین آرزوی زوج دیدن پسرهایشان است، من خودم اگر می‌توانستم مادر بشوم هیچ‌وقت دلم به اين راضی نمی‌شد که پسرم دست یک دختر را بگیرد بیاورد جلویم و بگوید حالا دیگر تنها نیست. اما ماد من بیشتر از هر کسی حق داشت از این دیوانگی حالش خراب بشود، من تنها کسی بودم که در زندگی‌اش داشت. تمام اين سال‌های دور از خانه با حس عذاب وجدان تنها کس مادرم بودن، دست‌وپنجه نرم می‌کردم. حسی که بیشتر از هر چیزی انگشت‌هایم را خسته کرده بود، دردی به بندهای انگشتم افتاده بود و توی مفاصل دستم می‌پیچید که فقط دلم می‌خواست چیزی را محکم چنگ بزنم، توی دست‌هایم بفشارم تا درد کمی ولم کند. حس عذاب وجدان تنها کس مادرم بودن مثل خمیرهای داغ نان بربری بود. تمام عصرهای کودکی و نوجوانی‌ام تنها به این امید کلی در صف نانوایی می‌ماندم که هنوز نرسیده به خانه. کمی از خمیر داغ حاشیه‌ی نان را دربیاورم. بگیرم توی دستم و بین انگشت‌هایم فشارش بدهم و بعد از تمام این سال‌ها انگار حس عذاب وجدان من نسبت به مادرم چیزی شبیه بازی کردن با انبوهی از خمیرهای داغ نان بربری بین انگشت‌هایم بود، نه می‌توانستم از ورز دادنش بین انگشت‌هایم صرف‌نظر کنم و نه دیگر نای ادامه دادن داشتم. خسته شده بودم و هر وقت که بندهای انگشتم برای مادرم درد می‌گرفت خُب دلم نمی‌آمد به او بگویم که تنهایی چقدر سخت است. 

 

مشخصات سنگ لحد

  • ناشر انتشارات آوند دانش
  • قیمت نسخه چاپی قیمت نسخه چاپی ۲۷,۰۰۰ تومان
  • تاریخ نشر ۱۳۹۸/۱۰/۰۱
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.69 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۴۶ صفحه
  • شابک

نظرات کاربران درباره سنگ لحد