آب زندگی، داستانی نمادین و جذاب از صادق هدایت است. آب زندگی، داستان مرد پینهدوزی است که سه پسر دارد. حسن قوزی و حسینی کچل و احمدک. احمدک پسر خلفی بودکه مشغول کار در یک دکان عطاری بود و مزدش را سر ماه به پدرش میداد. اما حسنی قوزی و حسینی کچل برای خودشان ول میگشتند و کاری نداشتند انجام بدهد. وقتی که در شهر قحطی افتاد، پدر، پسرهایش را جمع کرد و به آنها سفارش کرد هرکدام دنبال کاری بروند و شغلی پیدا کنند. حسنی قوزی و حسینی کچل به سرزمینهای زرافشان و ماهتابان میرسند و از کوری و کری مردم آنجا سواستفاده میکنند و به چپاول مردم مشغول میشوند. اما احمدک بعد از کلی ماجرا به کشور همیشه بهار میرسد و آنجا زندگی خوبی برای خودش دست و پا میکند. اما روزی تصمیم میگیرد که به سراغ برادرهایش برود و آنها را نجات دهد...
داستان آب زندگی زبان سادهای دارد. این داستان مانند قصههای کودکان با یکی بود یکی نبود شروع میشود و با قصهی ما به سر رسید، کلاغه به خونهاش نرسید به پایان میرسد.