روزی دخترکی به نام پِگی به مزرعهی آقای کوپر رفت.
اونجا، شش تا جوجه اردک تر و تمیز که تازه سر از تخم در آورده بودن با نظم کنار هم نشسته بودن.
بدنشون نرم و کر کهای زرد رنگ داشتند، چشمهای مشکی و نوک و پاهای نارنجیشون هم خیلی بامزه بودند.
اونها قشنگترین موجوداتی بودن که پگی توی تمام عمرش دیده بود!
پگی با دقت نگاه کرد و کرکی ترین و نرم ترین جوجه اردک رو انتخاب کرد.
بعد از کمی فکر کردن یک اسم برای جوجه اردک انتخاب کرد.
کرکی اردکه…