کنار نفر دوم در صندلی عقب مینشیند و در را میبندد و ماشین پس از سوارشدن راننده حرکت میکند. رها با دیدن سوارشدن آلیش و حرکت کردن ماشین کنار خیابان میایستد و سوی ماشینهایی که عبور میکنند دست تکان میدهد و «دربست» میگوید. ماشین دوم مقابلش میایستد. در صندلی عقب مینشیند و به راننده میگوید
- آقا اون ماشینو تعقیب کن
راننده نگاهی از آیینه جلو به رها میکند و دنده را عوض میکند. ماشین مسافرکش به مقصد رسیده است و کنار خیابان توقف کرده است. آلیش کرایه را به راننده میدهد و پیاده میشود. عقبتر از آنها ماشین دربستی ایستاده است. رها کرایه را به راننده میدهد و پیاده میشود. آلیش و بدنبال او رها وارد خیابان فرعی تنگ باریک و سپس خیابان فرعی پهن میشوند. آلیش از مقابل کوچهها رد میشود و پس از عبور از چند کوچه به داخل کوچه محل زندگیشان میپیچد. رها بهسرعت به دنبال آلیش وارد کوچه میشود و بهسرعت با دیدن آلیش که پشت به او حرکت میکند به عقب قدم برمیدارد پایش پیچ میخورد اما پشت دیوار پنهان میشود. آلیش با شنیدن صدای پا به عقب برمیگردد و با ندیدن کسی سوی خانه میرود. رها از پشت دیوار سرک میکشد. آلیش کلید را از کیف درمیآورد. رها، آلیش را در حال باز کردن در خانهای در وسط کوچه که بهخوبی در و رنگ آنرا تشخیص نمیدهد میبیند. با وارد شدن آلیش به خانه و بستن در رها عینک آفتابی را از چشم برمیدارد.