Loading

چند لحظه ...
کتاب کسی که می‌شناسیم

کتاب کسی که می‌شناسیم

نسخه الکترونیک کتاب کسی که می‌شناسیم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۲۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب کسی که می‌شناسیم

الیویا به‌دنبال گلندا از در بیرون رفت. هوا سرد است. خوشحال است که هوا تاریک است. گلندا منتظر او ایستاد تا کمی در پیاده‌رو باهم حرف بزنند. الیویا منتظر شد تا بقیۀ زن‌ها دور شدند؛ بعد با درماندگی گفت: «ممنون که حرفی نزدی.» گلندا جواب داد: «برای چی باید چیزی بگم؟ راز تو پیش من جاش امنه. به نظر من زویی یه آدم ازخودراضیه. خودش دو تا دختر داره. برای همین نمی‌فهمه ماها که پسر داریم چی می‌کشیم.» بعد پرسید: «وکیل چی گفت؟» آنها به‌سمت خانۀ گلندا پیاده راه افتادند. الیویا حرف‌هایی که وکیل زده بود را تعریف کرد. بعد با نگرانی گفت: «نباید اون نامه‌ها رو می‌نوشتم.» «به من نگفتی نامه نوشتی.» الیویا نگاهی به گلندا کرد و گفت: «می‌دونم. به پل و رالی هم حرفی نزدم. تو هم قول بده به کسی چیزی نمی‌گی. اگه پل بفهمه خیلی عصبانی می‌شه. نباید اون کار رو می‌کردم. حالا همه دنبال این می‌افتن که بفهمن نویسندۀ نامه کیه.» «چند تا بودن؟» «فقط دو تا. رالی گفت فقط وارد دو تا خونه شده. وادارش کردم که خونه‌ها رو بهم نشون بده.» «خب اون دیگری خونۀ کی بود؟» الیویا با تردید گفت: «خونۀ پیرس.» «جدی؟» الیویا سرش را تکان داد. خیلی نگران است. اگر رابرت پیرس قاتل باشد چه؟ گلندا بعد از لحظه‌ای مکث پرسید: «تو باورش کردی؟» «قبلاً باورش داشتم. راستش الان دیگه نه. شاید حق با زویی باشه و اون همۀ حقیقت رو بهمون نگفته باشه. اصلاً فکر نمی‌‌کردم یه روز رالی بتونه همچین کاری بکنه.» لحظه‌ای سکوت کردند و در تاریکی به راهشان ادامه دادند. الیویا به سوزان، بکی، ژنت و زویی فکر کرد که به‌محض اینکه به خانه برسند سریع می‌روند سراغ کامپیوترهای خود و حساب کاربری‌شان را چک می‌کنند تا ببینند ایمیلی ارسال شده است یا نه. بعد از مدتی گلندا گفت: «فکر می‌کنی رابرت پیرس زنش رو کشته؟» الیویا با ناراحتی نگاهش کرد و گفت: «نمی‌دونم. تو چی فکر می‌کنی؟» «من هم نمی‌دونم.» الیویا گفت: «خود آماندا رو هم نمی‌شناختم اما بالاخره همسایه بود؛ یکی از ماها بود. خیلی وحشتناکه که این ماجرا همین نزدیکی اتفاق افتاده.» *** کارمین تور تصمیم گرفت که خانه به خانه نزد همسایه‌هایش برود و نامه را به آنها هم نشان بدهد. امروز صبح با همسایۀ بغلی‌‌اش زویی دوباره حرف زد؛ او گفت دیشب هیچ‌کس در باشگاه کتاب‌خوانی نامه‌ای شبیه به تو دریافت نکرده و چیزی هم نشنیده بودند. بعد هم دربارۀ زنی صحبت کردند که الان اخبار درباره‌اش حرف می‌زند؛ زنی که در خیابان آن‌سمت به‌طرز فجیعی به قتل رسیده است. کارمین می‌خواست بالای خیابان به‌سمت خیابان اسپارو برود، همان خیابانی که زن بیچاره به قتل رسیده بود و ببیند چه چیز بیشتری درمورد این زن که جسدش در صندوق‌عقب ماشین پیدا شده است پیدا می‌کند. کارمین عاشق غیبت کردن است. قبل از اینکه برود کمی اطراف خانه گشت؛ همۀ در و پنجره‌ها را چک کرد. داخل کابینت مخصوص دارویش را هم نگاه کرد. آیا چیزی جابه‌جا شده است؟ مطمئن نیست. الان از اینکه در این خانه تنهاست کمی ترسیده است. قبلاً چنین حسی نداشت. از اینکه بیوه و تنها باشد متنفر است. از اینکه یک نفر حتی یک نوجوان توی وسایلش سرک بکشد متنفر است. آخر کدام بچه‌ای از این کارها می‌کند؟ حتماً مشکلی دارد.

ادامه...

مشخصات کتاب کسی که می‌شناسیم

بخشی از کتاب کسی که می‌شناسیم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب کسی که می‌شناسیم

خیلی قشنگ و غیر قابل حدس بود و از کارهای دیگه نویسنده قوی تر بود. مدام آدمو غافلگیر میکرد و محاسبات ذهنی خواننده رو بهم میریخت. برای کسانی که به سبک تریلر و معمایی جنایی علاقه دارن ارزش وقت گذاشتن رو داره.
در ۷ روز پیش توسط هنگامه محمدی ( | )
همون زن همسایه هست؟
در ۱ هفته پیش توسط سام ( | )
جالب است. هر صفحه، برگ جدیدی رو می کند.
در ۶ روز پیش توسط آناهیتا ( | )
مرسی که کتابای جدید اوردین
در ۶ روز پیش توسط fama madani ( | )